جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٧٤
بر ويرانههاى آن بود كه ايالات متحده آمريكا ساخته شد. استعمارگران انگلوساكسن همين الگو را نيز در استراليا و زلاندنو پى جستند؛ زيرا پروتستانهاى انگليسى از كتاب مقدس خود حق نابود كردن كفار و محو آنان از كره زمين را نتيجه مىگرفتند. نتايج فاجعه بار نخستين فصل گسترش جهانى سرمايهدارى، اگرچه نهضتهايى همچون انقلاب بردگان در سن دومينگ (هائيتى امروز) را در پايان قرن هجدهم برانگيخت، ولى با پيروزى سرمايهدارى غربى به پايان رسيد.
مرحله دوم- اين مرحله مقارن با انقلاب صنعتى است و به انقياد استعمارى آسيا و آفريقا كشيده شد. انگيزه راستين استعمارگران، تصاحب منابع طبيعى جهان و گشودن بازارها بر كالاهاى غربى بود. اين بار نيز غربيها تعرض و تجاوز به جهان را مأموريتى مقدس برشمردند. از پيامدهاى اين مرحله، قطبى شدن جهان و افزايش نابرابرى ميان جهانيان از دو برابر در سال ١٨٠٠ به شصت برابر در سال ١٩١٧ بود و انقلاب روسيه و چين نيز در برابر اين وضعيّت بود كه قد برافراشت. انقلابهاى بسيارى، با گرايشهاى آزاديخواهانه و ملى در مناطق پيرامونى جهان- يعنى كشورهاى غير غربى- روى داد. اين انقلابها، باعث شد كه براى مدتى جهان احساس آرامش كند و سرمايهدارى به ناچار خود را با وضعيت جديد سازگار سازد. «١» مرحله سوم- مرحله جديد با شعار توسعه و دموكراسى آغاز شد. دموكراسى يكى از شرطهاى ضرورى توسعه به شمار آمد، ولى اين مسأله هيچ گاه به اثبات نرسيد، در حالى كه برخى معتقدند، در صورتى كه كشورى به توسعه دست يابد، دموكراسى مىتواند تحقق يابد.
ولى شرط لازم براى دريافت كمك از دموكراسيهاى بزرگ ثروتمند، براى نيل به توسعه اقتصادى، ارائه گواهى دموكراسى در درون كشور است كه تاريخ واقعى جهانىسازى، با شكست اردوگاه سوسياليستى و بازگشت مناسبات سرمايهدارى به اين كشورها همراه است، و جهانىسازى نيز عربدهاى بوده است كه بعد از پيروزى غرب سرمايهدارى در جنگ با عراق به رهبرى آمريكا و بوش پدر كشيده شد. از اين رو، اين صاحب نظر، جهانىسازى را همان يك قطبى شدن جهان به رهبرى قدرت امپرياليستى آمريكا مىداند و ويژگيهاى جهانىسازى در مفهوم سرمايهدارى آمريكايى را به اين شرح برمىشمارد: