جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٦٦
امروزه براى بسيارى از كشورهاى توسعه نيافته جهان، نيل به توسعه غرب به يك آرمان تبديل شده است. از اين رو، جوامعى كه خواهان الگو بردارى از توسعه غربىاند، ناچارند به ويژگى تمدن غرب، كه منطق شكل دهنده آن سرمايهدارى يا عقلانيت اقتصادى است، تن دهند.
مدرن شدن به اين صورت، حالتى كاملًا مكانيكى دارد نه ارگانيكى به اين معنا كه عقلانيت غربى، گسُست مدرنيته از سنت را در جوامع غير غربى به نهايت خود مىرساند، بدون آن كه بخواهد يا بتواند قالب كلى دگرگونى ساختارى يا ارزشى را ارائه كند. در چنين وضعيتى، جهانىسازى، به معناى انتقال بىروح ساختارها، نهادها و ارزشهاى غربى به جوامع شرقى است. «١» بستر سوم- تقويت و تحكيم ارزشهاى غرب: حركت از جامعه صنعتى به سوى جامعه فرا صنعتى، جهش نهايى فرآيند جهانىسازى است. جامعه فرا صنعتى، دوران حاكميت مطلق فنّاورى و دانش است و روزگار حكومت و سلطه فن سالاران. سلطه مطلق دانش در اين مقطع، نشان از پيروزى قطعى و نهايى سرمايهدارى دارد كه آن نيز بازتاب حاكميت بلا منازع تفكر علمى و عقلانى بدون رنگ و بوى الهى است. در جامعه فرا صنعتى، به عكس دورانهاى قبل، قدرت سياسى داراى طبيعتى منع كننده نيست، بلكه انسانها بيشتر به صورت داوطلبانه و بدون حاكميت زور، نظم و مقررات حاكم بر جامعه را مىپذيرند. انسانها بىآنكه نهادى آنها را ملزم سازد، خود به اين نتيجه مىرسند كه اين فعاليت عقلانى است و بايد انجام بگيرد. در حقيقت، مردم براى منفعت و لذتشخصى و فارغ از ترس به اين نظم تن مىدهند. پذيرش نظم حاكم و اجراى رفتار و كردار مناسب با آن، بر مبناى خودآگاهى متأثر از عصر ارتباطات صورت مىگيرد. «٢» جهانى شدن از ديدگاه جامعه فراصنعتى به معناى انتقال آرام يا خشن ويژگيهاى اين جامعه به خارج از محدوده غرب است. بيشتر كشورهاى غير غربى، در حال طى كردن تجربه اروپايى قرن نوزده براى ورود به جامعه صنعتىاند؛ زيرا تأمين معيشت، فراهم ساختن حدّاقل زندگى يا حفظ بقا، به عنوان مشغله اصلى كشورهاى جهان سومى، در پرتو فراهم آوردن جامعه صنعتى ممكن است. در اين ديدگاه، جهانى شدن به مفهوم اشاعه و تثبيت ملايم بنيادهاى اخلاقى، ارزشى و ساختار سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى جوامع غربى در كشورهايى است كه از جهات ساختارى، چند سده در مقايسه با جوامع غربى عقب ماندهاند. در نتيجه،