جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست

جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٥٧

فصل سوم: اصول و مبانى جهانى‌سازى‌ جهانى‌سازى از اصول و مبانى ويژه‌اى برخوردار است كه اگر آنها را به بررسى نگذاريم و باز نشناسيم، درك پديده جهانى‌سازى براى ما، مشكل و شايد غيرممكن باشد. بخش‌هايى از اين مبانى در حقيقت همان مبانى ليبراليسم غرب با رويكردى تازه است. اصول و مبانى جهانى‌سازى، عرصه‌هاى مختلفى را در بر مى‌گيرد، كه عرصه فرهنگ، سياست و اقتصاد مهم‌ترين آنها است.
جهانى‌سازى بيش از آن كه در فرهنگ و سياست مطرح باشد، در بعد اقتصاد مطرح است، ولى اهمّيّت ابعاد سياسى و فرهنگى جهانى‌سازى را نمى‌توان كمتر از بعد اقتصادى آن دانست.
١. مبانى فرهنگى‌ از ميان مبانى مختلف فرهنگ غرب، تنها به اومانيسم و ليبراليسم اشاره مى‌كنيم:
١- ١. اومانيسم (انسان‌مدارى: Humanism اومانيسم به معناى انسان‌گرايى، انسان مدارى، مكتب اصالت فرد، انسان دوستى و مانند آن است. اومانيسم، نگرش فلسفى ويژه‌اى است كه انسان را محور توجه خود قرار داده و اصالت را تنها به رشد و شكوفايى انسان سپرده است. بنابراين، مى‌توان اومانيسم را يك شيوه فكرى به شمار آورد كه انسان را بر هر چيز مقدم مى‌شمارد. اين نگرش كمابيش از بدو تاريخ بشر وجود داشته است، امّا در دوره رنسانس و به ويژه پس از آن، تأثير عميق و پر نفوذى بر نظريّه‌هاى فلسفى، دينى، اخلاقى و ... نيز ديدگاه‌هاى سياسى، فرهنگى، و اقتصادى مغرب زمين بر جاى گذاشته و منشأ تحولات مثبت و منفى فراوانى شده است.