جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست

جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٤٩

١. دوره ١٨٧٠ تا ١٩١٤/ ١٢٤٩ تا ١٢٩٣: انگليس صادر كننده و بزرگ‌ترين دارنده ثروت بين‌المللى است.
٢. دوره ١٩٢٠ تا ١٩٣٩/ ١٢٩٩ تا ١٣١٨: آمريكا در كنار انگليس به يك بازيگر پرقدرت مالى و پولى جهان تبديل شد.
٣. دوره ١٩٤٧/ ١٣٢٦ به بعد: نيويورك به مركز اصلى سرمايه و بانك دارى جهانى مبدل گرديد، كمى قبل از آن، يعنى با انعقاد پيمان برتن و ودز در ١٩٤٤/ ١٣٢٣ مديريت مالى آمريكا در سطح جهان، با شكل‌گيرى صندوق بين‌المللى پول تولد و تداوم يافت و رو به تكامل نهاد.
زيرا، اين صندوق، مازاد درآمدهاى پولى آمريكا را به كشورهاى داراى كسر بودجه (: جهان سوم) سرازير و به اين وسيله كنترل اقتصاد اين كشورها را در دست گرفت و به غارت اقتصادى آن پرداخت. از اين طريق، حجم پول جهانى آمريكا از پنجاه ميليارد در ١٩٧٣/ ١٣٥٢ به دو هزار ميليارد دلار در ١٩٨٧/ ١٣٦٦ رسيده است. اين چپاول جهانى، محصول دو اقدام زير در بازارهاى مالى جهانى است.
١. فاصله مراكز مالى جهانى از بين رفته است، و به اين دليل، مناطق دور افتاده به مناطق ديگر پيوند خورده‌اند.
٢. بازارهاى مالى از يكديگر متمايز شده‌اند، مثل بانك‌هاى سهام و مؤسسات اعتبارى.
حاصل اين دو، اولًا پيچيده شدن بازارهاى مالى به نفع جهانى سازان، و ثانياً هويت زدايى از بازارهاى داخلى و مشروعيت‌بخشى به بازارهاى تحت كنترل جهان خواران است. «١» تجارت آزاد: همان‌گونه كه مالكوم واترز مى‌گويد: «خاستگاه اوليه و مبانى اصلى جهانى شدن اقتصاد، تجارت آزاد است.» گفته مى‌شود، تجارت آزاد، دو گروه مصرف‌كننده و توليدگر را كه گاه در فواصل دورى از هم زندگى مى‌كنند به هم نزديك و مرتبط مى‌سازد، و بين آن دو مودت و وابستگى و تعامل متقابل به وجود مى‌آورد، اما زمانى كه تجارت آزاد ناعادلانه باشد، نه به نزديك سازى انسان‌ها، بلكه به دورى آنها مى‌انجامد، نفرت قلبى مى‌آفريند و وابستگى يك طرفه پديد مى‌آورد. به هر روى، تجارت آزاد به مفهوم مبادله آزاد كالا و خدمات، از دوره صنعتى شدن غرب، گسترش بيشترى يافت، شايد به آن علت كه توليد انبوه و مازاد ناشى از