جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست

جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٧

بدين روى، برخى تعاريف، چهره‌اى زيبا از سياست به تصوير مى‌كشند، و برخى ديگر، چهره‌اى زشت. به عنوان مثال، مك آيور مى‌گويد: «سياست ... به ما مى‌آموزد چه كسى مى‌برد؟ چه مى‌برد؟ كجا مى‌برد؟ چگونه مى‌برد؟ و چرا مى‌برد؟» «١» امام خمينى (ره) هم سياست را در دو عرصه نيكى‌ها و بدى‌ها به كار برده است، از جمله: «آمد يك نفر از اشخاصى كه ميل ندارم اسمش را ببرم، گفت: آقا، سياست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فريب، نيرنگ و خلاصه پدر سوختگى است و آن را شما براى ما بگذاريد ... گفتم از اول ما وارد اين سياست كه شما مى‌گوييد، نبوده‌ايم.» «٢» نتيجه اين كه، سياست چون چاقو، يك ابزار است؛ آنچه آن را مفيد يا مضر مى‌كند، ايدئولوژى و فرهنگى است كه آن را به كار مى‌برد. فرهنگ اسلامى بر خلاف فرهنگ غربى، چون بر خدمت به خلق تأكيد دارد، سياست را ابزارى براى خدمت مى‌داند. «٣» ٣. فرهنگ‌ جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست ٢٦ ١. آمريكا، روش‌ها و ابزارهاى جهانى‌سازى ص : ٢٤ )Culture(
فرهَنج يا فرهنگ، در لغت به معناى تعليم، تربيت، دانش، ادب، عقل، برهان، معرفت، نيكويى، پرورش، عظمت، وقار، حكمت و ... آمده است، «٤» ولى در باب معناى اصطلاحى آن، صاحب‌نظران تعاريف متعددى به دست داده‌اند. به نظر مى‌رسد تعريف ساموئيل كينگ، از فرهنگ تعريف جامعى باشد. به اعتقاد وى، فرهنگ عبارت است از مجموعه معارف، عقايد، ارزش‌ها، هنر، ادبيات، نظام سياسى- اجتماعى، آداب و رسوم قومى، ابزارها و وسايل زندگى جمعى كه انسان‌ها در حيات خويش به دست مى‌آورند، و براى نسل‌هاى بعدى به ميراث مى‌گذارند، «٥» ولى كاستلز مى‌گويد: «فرهنگ را نبايد به مثابه مجموعه‌اى از ارزش‌ها و باورهاى خاص يك جامعه در نظر گرفت.» «٦»