جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٢
آفريقايى و آمريكاى لاتين به بار آورد. نظريّه ديگرى نيز در اين باره وجود دارد كه بنابر آن، جهانىسازى پروژه است و سپس به پروسه تبديل مىشود. «١» نظريّه چهارم: جهانىسازى، پروسه و در همان حال پروژه است. پيروان اين نظريّه معتقدند اگر جهانىسازى را به عنوان يك پروژه يا پروسه تحليل كنيم از زيانها و منافع پيرامونى آن غافل خواهيم ماند. «٢» انديشمندان بسيارى درباره اين نظريّهها سخن گفته، آنها را به نقد و تحليل كشاندهاند. بررسى اين نقدها و تحليلها، خود، بحث مفصلى مىخواهد؛ اما ما در اينجا تنها به گوشهاى از آنها اشاره مىكنيم:
به اعتقاد دكتر حسين سليمى- مدرس دانشگاه- جهانىسازى، يك واقعيت است. با پذيرش اين واقعيت، دچار تناقض نمىشويم؛ زيرا به باور رابرتسون بومى شدن عين جهانىسازى و جهانىسازى عين بومى شدن است؛ يعنى در جهانىسازى، همه فرهنگهاى جهانى يكى مىشوند، ولى فرهنگهاى مختلف، امكان حضور و تعامل را در آن عرصه خواهند داشت. از آن جا كه جهانىسازى يك واقعيت است، ما در عصر جهانىسازى، قدرت انتخابهاى متعدد نداريم. نتيجه سخن آن است كه جهانىسازى يك پروژه است و بايد در مقابل آن تسليم بود. «٣» سهراب شهامى- معاون دبير كل اكو- جهانىسازى را يك پروسه مىداند كه بر سه مفهوم زير پايهگذارى شده است:
- آزادسازى تجارت؛ يعنى باز شدن مرز كشورها بر تجارت كالاها.
- خصوصى سازى؛ يعنى حضور عمده شركتهاى چند مليتى و سرمايهگذارى مستقيم از طريق اين شركتها.
- توسعه ارتباطات (الكترونيكى شدن ارتباط تجارى). نتيجه اين كه جهانىسازى فرآيندى است بر پايه اقتصاد، باز شدن بازارها و جانشينى قوانين جهانى به جاى قوانين داخلى. در اين فرآيند كالاها مليت خود را از دست مىدهند مگر كالاهاى سنتى، فروشنده، تعيين كننده نوع