جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست

جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١١

دلايل پروژه يا پروسه بودن جهانى‌سازى غربى: پيش از اين گذشت كه در پروسه، كسى يا چيزى دخالتى در ايجاد و ابقاى يك پديده ندارد و بر وضعيت آن نظارت نمى‌كند و از سرانجام آن بى‌خبر است. در حقيقت، پروسه سير طبيعى پديده است با فراز و نشيب‌هاى طبيعى، در حالى كه پروژه در دست سكّاندارى است كه قصد دارد با بسيج منابع، آن را به مقصدى خاص هدايت نمايد. درباره اين كه آيا جهانى‌سازى، پروژه است يا پروسه، چند نظريه وجود دارد:
نظريّه نخست: جهانى‌سازى يك پروژه است. به اين معنا كه مسئله جهانى‌سازى را غرب و به ويژه آمريكا براى ادامه تسلط بر جهان پى ريخته است، ولى در دهه‌هاى اخير، روندى رو به رشد گرفته است. طرفداران پروژه بودن جهانى‌سازى نيز خود بر دو گروهند: گروهى بر آن‌اند كه جهانى‌سازى، از آغاز، يك پروژه بوده و به بيان ديگر، همه اجزاء و بخش‌هايش از پيش طراحى شده‌اند. گروهى ديگر، معتقدند كه جهانى‌سازى از درون واقعيت‌هاى ديگر اجتماعى بيرون آمده است و در واقع بخشى از آن پيش‌تر طراحى شده است نه همه آن. «١» نظريّه دوم: جهانى‌سازى يك پروسه است و روندى محتاج به زمان. بنابر اين نظريّه، گرايش‌هاى مختلف جهانى‌سازى، از قرن‌ها پيش وجود داشته است. طرفداران اين نظريّه حتّى از جهانى‌سازى سرمايه در قرن ١٦ و ١٧ سخن مى‌گويند. در باور آنان، پروسه جهانى‌سازى تداوم پروسه‌هاى كوچك‌تر پيشين است. در ميان طرفداران اين نظريه، گروهى معتقدند كه گرچه هر پروسه، محصول پروسه پيشين است، اما جهانى‌سازى يك پروسه جديد است كه چندان نمى‌توان براى آن ريشه‌ها و بسترهاى دور و دراز يافت. اين گروه با چنين استدلالى، پروسه جهانى‌سازى را محصول وضعيت دو دهه گذشته مى‌دانند. «٢» نظريّه سوم: جهانى‌سازى يك پروسه است، ولى ممكن است به پروژه تبديل شود؛ مثلًا اروپا با پروسه رنسانس در آغاز راهِ توسعه قرار گرفت. با تغيير در افكار و تحوّل اقتصادى، وضع داخلى خود را بهبود بخشيد و به ثروت و سرمايه دست يافت و پس از آن، به فكر پروژه استعمار كشورهاى مختلف افتاد و دويست سال بدبختى و بيچارگى براى كشورهاى آسيايى،