جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٠٢
از نظر محتوا، توسعه غربى يك ايده اروپا مدار و در پى شبيه سازى جهان سوم به غرب است.
به همين دليل، توسعه براى جهان سومى نوعى دخالتگرى مغرورانه غرب را تداعى مىكند و جهان سوم را تا حد بازيچه غرب پايين مىآورد. به عنوان مثال، بانك جهانى پا را از توصيههاى اقتصادى فراتر نهاده است، و دولتهاى جهان سوم را به رعايت حكومت قانون، كثرت گرايى سياسى و پاسخگويى دولتى دعوت مىكند.
بر پايه تجربه ٥٠ سال گذشته، جهان سوم به خود حق مىدهد كه با ديده نقد به پروژه نوينسازى بنگرد، و در تحليل نهايى آن را يك پروژه استعمارى قلمداد كند، به آن جهت كه همچنان نابرابريها، فقر، كاهش استانداردهاى زندگى باقى است، و بسيارى از مردم در معرض آسيب پذيرى جدى قرار گرفتهاند.
٣. معضل شركتهاى چند مليتى «١» يكى از برجستهترين ويژگيهاى پروژه جهانىسازى، گسترش حوزه فعاليت شركتهاى چند مليتى و نيز تولد شركتهاى فرامليتى تازه در عرصه اقتصاد و فرهنگ جهانى است. اين شركتها به چنان قدرتى دست يافتهاند كه به شدت كشورهاى جهان سومى را تحت تأثير قرار دادهاند و به همين جهت، نمىتوان از اقتصاد و فرهنگ ملى در اين كشورها و يا لااقل در بخش اعظم آن كشورها سخن گفت.
شركتهاى فرامليتى از قرن ١٩/ ١٣ فعاليت داشتهاند، اما رشد اصلى آنها، به ويژه در زمينه توليد صنعتى از ١٩٥٠/ ١٣٢٩ به بعد آغاز گشته است. قدرت مالى و سازمانى گسترده اين شركتها به آن اهميت ويژه داده است، به گونهاى كه آنها به راحتى مىتوانند سرمايه خود را از نقطهاى به نقطه ديگر جهان منتقل نمايند، كالاهاى خود را در هر جا بخواهند عرضه كنند و به كشورهاى جهان سوم فشار آورند تا از دستمزدهاى پايين و معافيتهاى مالياتى در اين كشورها براى افزايش سود استفاده نمايند. با اين وجود، سهم سرمايه گذارى خارجى اين شركتها در جهان سوم در حال كاهش است، آنها ترجيح مىدهند، حجم بيشترى از سرمايه خود را در موطن اصليشان و يا در ديگر كشورهاى جهان اوّل نگهدارى كنند.