جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست

جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٠٠

كشورهاى قدرتمند، به جاى گسستن از بخش ظالمانه اقتصاد جهانى، نظريه وابستگى متقابل به غرب را دنبال مى‌كنند.
در جهانى‌سازى اقتصاد، توان دولتهاى جهان سوم در كنترل ارز داخلى كاهش مى‌يابد. حاصل چنين اقتصادى، تقويت عده قليل و تضعيف عده كثير است. در اين وضعيت، شركتهاى چند مليتى هم بخش اعظم سرمايه خارجى خود را نه در كشورهاى جهان سوم، بلكه در كشورهاى سرمايه‌دارى به كار مى‌اندازند. تلاش جهان سومى‌ها براى ادغام در سرمايه‌دارى جهانى از طريق سياستهاى تعديل ساختارى اقتصادى، در عمل به تشديد فرمان‌برى آنها به كشورهاى مركز (: غرب) و افزايش مهاجرتهاى داخلى و برون مرزى (: فرار مغزها) مى‌شود.
شركتهاى فراملى، بخشهاى خوراكى و دارويى جهان را بيش از گذشته در دست مى‌گيرند.
اين امر به وابستگى كشاورزى و بهداشتى جهان سوم مى‌انجامد. در مجموع، در آينده جهانى‌سازى، همچنان كشورهاى جهان اوّل، ٥٠ درصد منابع انرژى را مصرف و در عوض، ٨٠ درصد گازهاى گلخانه‌اى و ٩٠ درصد گازهاى CFC (: گازهاى مخرب لايه ازن) را توليد خواهند كرد.
در جهانى‌سازى فرهنگ، اختاپوس امپرياليسم فرهنگى بر جهان سوم سايه مى‌افكند و به جاى آن كه تفاوتها و اختلافهاى محلى را از ميان بردارد، آن را تشديد مى‌كند، تا بتواند سلطه فرهنگى خود را حفظ كند. از اين رو، برخى از نويسندگان چون ساموئل هانتينگتون در ١٩٩٣/ ١٣٧٢ به واكنش جهان اسلام نسبت به پديده جهانى‌سازى غربى هشدار داده است.
رونالد رابرتسون نيز در ١٩٩٤/ ١٣٧٣ از شكل‌گيرى رستاخيز اسلامى به عنوان يك نيروى جهانى و در عين حال غرب ستيز خبر داده است آن گونه كه كاستلز مى‌گويد: بنيادگرايى اسلامى، به عنوان هويت بازسازى شده و نيز به مثابه يك برنامه سياسى، مركز و محور تعيين كننده‌ترين فرايندى است كه تا حد زيادى آينده جهان را رقم مى‌زند. گرايش به بازسازى هويت فرهنگى كه يك‌ جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست ١١٠ ٨. امپرياليسم فرهنگى ص : ١٠٩ پديده فرامدرن است، به جهت افزايش مقاومت اجتماعى و قيام سياسى صورت مى‌گيرد. در واقع، پيدايش بنيادگرايى اسلامى، ارتباط متقابلى با فرايندهاى جهانى شدن، ملى گرايى و دولت ملى دارد. به هر صورت، واكنش جهان سوم و جهان اسلام نسبت به‌