جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٩٩
دنياى آزاد را نابود كرد، به دنبال آن قدرت بازدارندگى اسراييل را از بين برد. اگر غول امريكاى مسلط بر عراق هم چنان مانند گذشته ترسناك نباشد و بتوان آن را فرسود و از پاى درآورد؛ پس دليلى ندارد كه غول اسراييل ترسناك و مخوف باشد.
همچنين ساموئل روزنر معتقد است، جورج بوش، رئيس جمهور امريكا در اين جنگ با به دست آوردن پيروزى و نابود ساختن حزب الله به دنبال منافع خود است تا لبنان به عنوان يك الگوى سياسى از نگاه بوش به آينده باشد. در همين راستا نويسندهاى با نام دانيال لينى، به سياستهاى حكومت امريكا حمله كرده و آن را به آسيب رساندن به منافع اسراييل متهم كرده، مىنويسد:
فورىترين و مهمترين چالش مقابل تصميم سازان سياسى اسراييل، نجات منافع اسراييل از ويرانههايى است كه نومحافظه كاران در خاورميانه آن را پديد آوردهاند.
امريكا بدون درك و فهم مسايل منطقهاى، و بدون فراهم كردن پيمانهاى لازم و بدون درمان امور ظالمانه، تلاش مىكند تا ساختار منطقه را با بمب و صندوقهاى رأى بازچينش كند، در حالى كه عليه خود و اسراييل گام برمىدارد! آرى، هماكنون اسراييل، دشمنان، منافع و ضرورتهاى امنيتى خود را پيش رو دارد، امّا هيچ دليلى وجود ندارد كه اسراييل داوطلب خط مقدم جبهه جنگ ناصحيحِ تمدنها باشد، جنگى كه قابل پيشگيرى است. براى اسراييل بسيار سخت است كه يك راهبرد منطقهاى ناموافق با سياستهاى منطقهاى امريكا پيش گيرد، امّا در عين حال نيازى نيست كه اسراييل راه بازگشت به تفوق و برترى نومحافظهكاران را هموار سازد اسراييل و دوستان خود در امريكا بايد در پيمان خويش يك انقلاب و تجديد نظر اساسى به عمل آورند، نه فقط با نومحافظه كاران، بلكه حتى با مسيحيان راست گرا ...
پىريزى داستانى به جاى كابوسهاى نومحافظه كاران و تعيين منافع مشترك، از راه بازگرداندن رهبرى، احترام و جايگاه واشنگتن در منطقه به منظور صلح و ثبات، امرى ضرورى به نظر مىآيد. «١»