جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ١٢٨
و) تحميل صلح موجود بر لبنان و پيوستن اين كشور به كاروان خاورميانه جديد؛ پروژهاى كه اهداف استراتژيك و مشترك امريكايى و صهيونيستى براى سلطه بر تمام منطقه در آن ديده مىشود.
ز) درهم ريختن قواعد بازى كه حزب الله آن را از سال ٢٠٠٠ ميلادى در توازن وحشت به طور تحقيرآميز به اسرائيل تحميل كرده است. اين قواعد عبارتند از قاعده مقابله به مثل و محروم ساختن اسرائيل از مؤلفههاى اصلى بازدارندگى معنوى كه بدون آن ادامه كار در داخل و خارج براى اسرائيل محال مىشود. به عبارت ديگر دو هدف جديد نيز ره آورد اين عمليات مىباشد: اول: بازگرداندن قدرت بازدارندگى و ابهت به ارتش اشغالگر، دوم: انتقام گرفتن از مقاومت و ملت لبنان كه اسرائيل را در جنوب اين كشور شكست داده است. «١» آنتونى كوردسمان، استاد كرسى اسراتژيك در مركز مطالعات بينالمللى و استراتژيك واشنگتن بر اهداف فوق الذكر، هدفهاى ديگرى را نيز مىافزايد كه برخى از آنان عبارتند از:
از بين بردن «جبهه غرب يعنى ايران» پيش از آنكه بتواند به كشورى هستهاى تبديل شود.
اعتبار بخشى دوباره به بازدارندگى اسرائيل پس از عقبنشينى يكجانبه از جنوب لبنان در سال ٢٠٠٠ ميلادى و عقبنشينى از غزه در سال ٢٠٠٥، و مقابله با تصويرى كه اسرائيل را ناتوان و مجبور به عقبنشينى معرفى مىكند.
اجبار لبنان به پاسخگويى تا همچون كشورهاى پاسخگو رفتار نمايد و پايان دادن به وضعيت حزب الله به عنوان دولت در درون دولت.
از بين بردن و يا فلج كردن حزب الله، البته با اين رويكرد كه حزب الله را تا زمانى كه به عنوان يك قدرت سياسى اصلى در لبنان به شمار مىرود، نمىتوان از نظر نظامى فلج كرد. در همين راستا كوردسمان مىگويد: «اگر قرار باشد حزب الله به عنوان قدرت نظامى از بين برود، ديپلماسى امريكا و فرانسه است كه با ايجاد نيروى حافظ صلح بينالمللى و كمك به ارتش لبنان