جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٢٣٤
است كه ارتش «در طى اين سالها جرأت خود را از دست داده و فراموش كرده كه چگونه اقدامات تاكتيكى خود را با نيروى بزرگ زمينى انجام دهد. به همين رو انواع سستى در ارتش نمايان شده است: اقدامات كند و ترديدآميز، نا كارآمد و با احتياط در برابر سازمان حزب الله. اين، يك عمليات نظامى معمولى بود. برخلاف عملياتهاى گذشته (عبور از كانال سوئز در نبرد غفران، فرود چتربازان در اثناى عمليات صحراى سينا در سال ١٩٥٦، يا اشغال منطقهام كتف، در نبرد غفران به سال ١٩٧٣.) كه به شهرت يافتن اسرائيل در سراسر جهان انجاميد.
بنابر اين به ناگزير بايد تفكر نظامى درباره جايگاه نيروى زمينى ارتش و مأموريت اين نيرو تغيير كند؛ دوم اينكه بايد- به گفته نويسنده- ابهت نيروهاى احتياط به نقطه قبل از جنگ بازگردد. ارتش اسرائيل اينگونه شناخته شده بود كه هميشه در لحظه آزمايش و امتحان به نيروى احتياط نياز دارد. بايد اين نيرو آموزش داده شود و مجهز گردد، چيزى كه به دليل ضرورتهاى موازنه قدرت، از قاموس حذف شده است.
سوم اينكه بايد از اين پس به مسئوليت مستقيم براى تهيه آب، غذا، آذوقه و لوازم يدكى روى آورده شود.
چهارم: بايد صفهاى نظامى را از بهترين مردم پر نمود. مخفى نماند كه به طور كلى خدمت عمومى كه شامل رهبران بلندپايه سياسى تا جزءترين كارمند دولت مىشود- مانند چيزى كه بار گذشته رخ داد- نخبگان را جذب نمىكند.
اين امر ناشى از تغيير عمومى فرهنگى است كه در سطح نظامى در كاهش احترام جامعه براى خادمان خود، نمود پيدا مىكند. پدران بر اين باورند كه بهتر است افسران تا زمانى كه جوان هستند، ترخيص شوند تا بتوانند زندگى دوم حرفهاى خودشان را متحول نمايند ... امروز سن ترخيص را بالا مىبريم بدون اينكه به نتيجه آن انديشيده باشيم؛ ارتش سنگينى داريم كه همچون انسانى كهنسال حركت مىكند. اين نويسنده مقاله خود را با اين سخن پايان مى دهد كه جنگ آينده با ارتشهاى بزرگى چون ارتش سوريه و ايران در خواهد گرفت. اين مسأله نيازمند آمادگى در زمانى نه چندان طولانى است.
الياكيم هعتسانى «١» درباره خلأ روحى و روانى سخن مىگويد كه سربازان ارتش اسرائيل به آن