جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٢٥٨
در جنگ اخير لبنان با آن درگير بودند. به همين رو بايد به طور دقيق بررسى شود كه: كى، كجا و چگونه تانكها را به كارگيريم و بدانيم كه به كارگيرى آن به چه ميزان سودمند است؟ نيز بايد در مورد به كارگيرى نيروى پياده و بالگردها و جنگندهها بررسى لازم را انجام دهيم.
مأموريت چهارم امنيتى، مسأله نهادينه كردن مكانيسمى روشن در تصميمسازى و تعيين حوزههاى مسئوليت به هنگام جنگ به ويژه در منطقهاى خاكسترى يا منطقه تماس و برخورد بين سطوح سياسى و نظامى است.
اين مأموريت اقتضا مىكند كه ميثاق نانوشته اجتماعى ميان مردم و ارتش اسرائيل مورد بازخوانى و بازسازى قرار گيرد. بايد در عرف به هم ريختهاى كه در سالهاى اخير شكل گرفته بازنگرى نماييم. اين عرف معتقد است كه «حيات فرزندانمان» (سربازان ميدان نبرد) ارزشمندتر از حيات شهروندانى است كه قرار است اين سربازان از آنان دفاع نمايند. بخشى بزرگ از ناكامىها در جنگ دوم لبنان به ويژه ناكامىهاى تصميم گيران دولت و ارتش ناشى از اين است كه آنان نسبت به تلفات دادن ارتش در اثناى جنگ بيمناك بودند. نتيجه اين شد كه در شكل بازدارندگى اسرائيل نوعى سردرگمى و به هم ريختگى به وجود آيد. به ويژه زمانى كه مأموريتهاى نظامى نيروهاى حاضر در ميدان نبرد بارها لغو شد. همين امر موجب شد صدمات و زيانهاى اين عمليات بسيار بيشتر از ميزان زيانى باشد كه براى انجام مأموريت اصلى- كه با سرعت، تدبير و حجم نيرويى متناسب با عمليات- پيشبينى مىشد.
وى در ادامه مىگويد: نقطه ضعف ديگرى كه مكانيسم عملكرد ارتش در ميدان نبرد دچار آن شد، مسأله توجيه پذيرى و مشروعيت ورود و يا عدم ورود خانواده سربازان و رسانهها به مسائل نظامى بود. اينكه تا چه اندازه اين امر به تضعيف و از كارافتادگى توان نظامى فرماندهان در تصميمگيرى و اجراى تصميمات منجر مىشود، مشكلى بود كه مورد توجه قرار نگرفت.
همين امر در وهله بعد تأثير خود را بر ميدان نبرد گذاشت.
در اينجا علامتهاى سؤال و پرسشهاى زيادى درباره توجيه پذير بودن اقدام پدران و مادران سربازان در برقرارى تماس تلفنى با فرماندهان گردانها وجود دارد. آنان در تماسهاى خود نحوه برخورد با تخلفهاى انضباطى فرزندان خود را بر فرمانده گردان تحميلكردند و حتى گاه تهديد مىكردند كه به عضو كنيست مراجعه خواهند كرد. يا اينكه آنان از طريق رسانهها بر