جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٩٢
همچنين يوفال اشتاينتس، يكى از رهبران و انديشمندان حزب ليكود در روزنامه هاآرتص با عنوان «فرهنگ پايمال شده جنگ» مىنويسد:
ارتش و دستگاه اطلاعاتى اسراييل با انتخاب سياست بيدارى ستيزى در تثبيت استراتژى و راهبرد خود شكست ديگرى خوردند. او مىپرسد، چرا دولت اسراييل در ميدان نبرد، نتوانست يك سازمان تروريستى نسبتاً كوچكى مانند حزب الله را در كوچكترين و ضعيفترين كشور منطقه را از پاى درآورد؟ ما نه فقط در دستيابى به اهداف از پيش اعلام شده جنگ شكست خورديم، بلكه در خطرناكترين مساله نيز ناكام مانديم، يعنى دفاع از دولت در مقابل حملات پى در پى موشكى در هفته چهارم جنگ! ما چگونه شكست خورديم؟
سپس وى به تبيين فرهنگ جنگى غرب و فرهنگ جنگى اسراييل از ديدگاه بن گوريون و شارون مىپردازد و مىگويد:
بدون شك آن فرهنگى كه بنگوريون براى ما به ارث گذاشت و در دهه هفتاد و هشتاد، بارزترين مصداق آن شارون به شمار مىرود به معناى «محاصره دشمن و پايان دادن كار او در مقابله و رويارويى» است حتى اگر نيل به اين مقصود همراه با عمليات نظامى وحشيانه و تحمل خسارات جبرانناپذير باشد. در زمان بن گوريون ارتش اسراييل با بهرهگيرى از برترىهاى خود، با محاصره دشمن و انهدام آن به عنوان يك نيروى رزمى، توازن دشمن را بر هم زد. «١» اشتاينس مىافزايد: بررسىهاى تاريخ نظامى از پايان جنگ لبنان، بيانگر كنارهگيرى تدريجى از فرهنگ جنگى غرب است. در برهههايى از دهه هشتاد از سخن گفتن درباره از پاى درآوردن يا نابود كردن دشمن با يك حمله كارساز دست برداشتيم و به تقديس اتكا به پيروزىهاى موضعى يا بيدارىستيزى پرداختيم؛ به عبارت ديگر پديد آمدن فرهنگ قانع كردن دشمن كه شكست دادن ما براى او دشوار است. در دهه هشتاد واژه «پيروزى» به كلمهاى شرمآور تبديل شد و ما به جاى اين كلمه درباره چهره پيروزى يا تأثير پيروزى در آگاهى با فرض