جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ١١٣
سازمان ملل مبنى بر آتش بس صادر شد. اين قطنامه نسبت به جنايات رژيم اشغالگر قدس بر ضد غير نظاميان لبنانى و مردم بىگناه اين كشور و نيز جناياتى كه عليه زيرساختهاى اين كشور مرتكب شد، سكوت مىكند. اين خود در وهله اول بيانگر سطح چالش سياسى و اخلاقى است كه سازمان ملل متحد و جامعه بينالملل در دوران نومحافظه كاران واشنگتن، دچار آن شده است. در وهله دوم بيانگر ورشكستگى سياست سازش و استضعافى است كه از سوى كشورهاى عربى به بهانه انجام فرايند شكست خورده به اصطلاح صلح، دنبال مىشود. چرا كه بهترين وسيله دفاع، هجوم است كه اگر اعراب بخواهند، در اين زمينه نقاط قوت بسيارى دارند.
در پرتو اين حقيقت، مقاومت فلسطين و لبنان به يكى از شاخصهاى اصلى و فعال اداره اين نزاع و تعيين نتيجه و غايت آن تبديل شده است، چراكه اين مقاومت توانسته بخش اعظم اراضى لبنان را آزاد كند و اشغالگران را مجبور به خروج از غزه نمايد، از سوى ديگر به نيروهاى نظامى اسرائيل در دو بعد تجهيزات و نيروى انسانى خسارتهاى جبران ناپذيرى وارد كند. به طوريكه چنين چيزى در جنگهاى پيشين اسرائيل با اعراب سابقه نداشته است. همين مسأله به معناى عقبگرد فزاينده و نيز فرسايش روبه رشد اهداف بزرگ و راهبردى پروژه صهيونيستى است. «١» د) مقاومت و تجربه «هرج و مرج خلاق» امريكا: ايالات متحده پس از ١١ سپتامبر ٢٠٠١ اقدام به حمله به افغانستان و عراق نمود. بهانه وى مبارزه با تروريسم بود. هرچند حمله به افغانستان تا اندازهاى در ميان افكار عمومى جهان از دلايل منطقى و اخلاقىبرخوردار بود، اما حمله به عراق خشم جهانيان و اعراب را به دنبال داشت. به طوريكه پاپ نيز رسماً اين اقدام را محكوم كرد. البته برخى از كشورهاى عربى اين حمله را تأييد نمودند و حتى امكانات لجستيكى براى اين هجوم فراهم آوردند. توجيه اين كشورها موضعى بود كه نسبت به رژيم خون آشام حاكم بر عراق داشتند و نيز مخالفان عراقى حكومت عراق را كه در خارج از اين كشور به سر مىبردند و در صدد سرنگونى ديكتاتور حاكم بر مردم عراق بودند، تاييد و حمايت مىكردند.
اما ايالات متحده امريكا به هنگام هجوم و پس از آن، نسبت به مردم عراق رفتار بسيار ناپسندى داشت، چرا كه در اين جنگ كه آن را «جنگ صليبى» ناميد، به غارت اموال مادى، فكرى و ميراث گرانبهاى اين كشور اقدام نمود. همچنين تمامى وزارت خانههاىعراق را به جز