جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٢٠٩
ماركوس مىگويد: درباره جنگ لبنان زياد گفته و نوشتهاند. اما آخرين جمله آن براى همه كودكان هم آشنا است: آن را قدرت داديم.
در جنگ غفران، رئيس ستاد مشترك و نيز در پى اعتراضات عمومى نخست وزير و وزير دفاع استعفا دادند. دو نفر اخير در ارائه اين انديشه غلط كه مصرىها جرأت عبور از كانال سوئز را ندارند شريك بودند. امّا الآن همه مسئولان رده بالا در شكست و ناكامى شريكاند و به جاى استعفا، از هر راهى به دنبال نجات خود از دست كميتههاى تحقيق فاقد صلاحيت هستند.
ماركوس با انتقاد از فرماندهان ارشد ارتش و مسئولان حكومت كه چرا استعفا نداده و يا بركنار نمىشود، مىپرسد: چرا رئيس ستاد ارتش مسئوليت كوتاهى را پذيرفته، امّا استعفا نمىدهد؟ و با تعجب بيشتر مىپرسد، پس چرا بركنار نمىشود؟ شايد هم از نظر ماركوس، پاسخ اين سؤال به نخست وزير، اولمرت، برمىگردد، زيرا او فرمانده كل ارتش است، در اين جنگ دولت و نخست وزير بدون شناخت اهداف جنگ و بدون پيشبينى حوادث داخلى وارد چنين جنگى شدند و مانند جنگ غفران خواهان بركنارى رئيس ستاد ارتش و استعفاى نخست وزير و وزير دفاع نيستند. ماركوس مطالب خود را اين گونه پايان مىدهد: مردم اعتماد خود را نسبت به حكومت از دست دادهاند، آنها در وضعيتى بدون حساب و كتاب به سر مىبرند، نه قدرتى به كار است و نه سمت و سويى. الآن وقت دل سوزى نيست، بلكه زمان اعتراض همگانى است و بايد به دولت شكست خورده در خروجى را نشان داد حتى اگر شده به برگزارى انتخابات زودرس تن دهيم.
نويسنده، عوزى بنزيمان «١» نيز معتقد است كه اولمرت، پرتز و حالوتس درنيافتهاند كه محبوبيت و قدرت اداره دولت و ارتش را از دست داده و صلاحيت اخلاقى اعزام سربازان به جنگ آتى را ندارند. نخست وزير و وزير دفاع كه فقط با چند ساعت مشاوره تصميم به شروع جنگ فاجعهآميز گرفتند و نيز رئيس ستاد ارتش كه در آماده كردن ارتش ناموفق عمل كرد و تصويرى غير واقعى از حوادث و پيش بينىها ارائه كرده بود، حق ادامه كار در مسئوليت خود را ندارند و راه كار اساسى و مجازات ايشان استعفاى فورى است و تصميم آنها براى حفظ مسئوليت خود واقعاً شرمآور است: آنها در ماه گذشته، بر اساس كدام توان و دستاوردى نتيجه گرفتند كه مردم هم چنان سرنوشت خود را به دست آنان خواهند سپرد؟