جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٢٢٦
نيز بسيارى از مسائل قابل انفجار را برجاى نهاد كه اين مسائل مىتوانند آتش جنگ را دوباره برافروزند. برآورد راديكالى از احتمال شروع دوباره جنگ بيانگر تعيين هدف در برابر ارتش اسرائيل و تعيين بازه زمانى مشخص براى تكميل تجهيزات و آموزشهاى لازم مىباشد. چراكه ارتش بايد نيروهايش را جمع نمايد و توان خود را كه در ژوئيه ٢٠٠٦ و به هنگام جنگ، گمان مىكرد برايش فراهم است، دوباره به ارتش بازگرداند.
بازگرداندن آمادگى به ارتش ريشه در تلاشهاى رئيس ستاد ارتش، دان حالوتس دارد كه خواست تحقيق و تفحص از نتايج جنگ را مسأله بنيادين و شعار اصلى كار خود معرفى كند.
عوزى بنزيمان، «١» در خصوص غوغايى كه ارتش و دولت اسرائيل را دربرگرفت، مىنويسد: «پس از آنكه موشكها، در سال ١٩٧٣ در نبرد روز غفران بال هواپيما را هدف قرار داد- طبق گفته وايزمن- فرماندهى نظامى افسرى بلندپايه را مأمور شكل دهى شيوه جديد جنگى نمود تا نيروى هوايى بتواند توان تعيين كننده خود را همچون گذشته بازيابد. نتيجه اين اقدام در جنگ اول لبنان در سال ١٩٨٢ ظاهر شد: نيروى هوايى مجموعههاى موشكى سوريه را از بين برد و هشتاد جنگنده سوريه را در زمانى كه درصدد ورود به جنگ بودند، منهدم نمود. تمامى هواپيماهاى اسرائيل نيز سالم بازگشتند.» بنزيمان در ادامه مىافزايد: «اين رويه پس از عقبنشينى اسرائيل از لبنان در سال ٢٠٠٠ دنبال نشد. اشتباه باراك و شارون به عنوان دو نخست وزيرى كه يكى پس از ديگرى بر اين مسند تكيه زدند، خوددارى از پاسخ نظامى به ربوده شدن و كشتار سربازان به دست حزب الله نيست، بلكه اشتباه آنان در اين نهفته كه ارتش و حكومت را براى رويارويى با مجموعه موشكى [سيد] حسن نصرالله آماده نكردهاند. در پايان يادآور مىشويم كه شروع يك جنگ گسترده از سوى يك حكومت با همسايه خود تنها پس از يك رويداد مرزى و محلّى چندان توجيه پذير نيست، هرچند اين واقعه خونبار باشد. كسانى كه باراك و شارون را اكنون متهم مى كنند كه جنگى را بر ضد موشكهاى حزب الله شروع نكرده اند، شبيه كسانى هستند كه دولتهاى پيشين اسرائيل از سال ١٩٧٤ تاكنون را متهم مىكنند كه خطر نهان در وراى مسلح شدن ارتش سوريه را پذيرفتهاند. از سوى ديگر اشتباه نابخشودنى باراك و شارون، عدم برنامه ريزى براى سطوح مختلف حكومت و ارتش براى جنگى است كه اكنون شاهد آن هستيم.»