جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٨١
مرز واقعى آن زبونى و تسليم منطقه است ولى شكست و عقبنشينى دشمن در توانايىهاى مقاومت، آگاهى عمومى و فريب نخوردن در گفتگوهاى كاذب و سراب گونه نهفته است؛ به تعبير ديگر، اقدامات اسراييل در تخريب زيرساختهاى لبنان و پيش از آن حمله تنبيهى گروهى عليه فلسطينىها در باريكه غزه چيزى نيست مگر حلقههاى متصل به همِ راهبرد ثابت و طولانى مدت و داراى برنامه اجرايى بر اساس توان نيروى نظامى و انسانى. اين استراتژى از سال ١٩٤٨ و حتى قبل از تشكيل رسمى دولت اسراييل در برنامههاى جنبش صهيون به رهبرى تئودور هرتزل و لورد بالتور جارى بود.
توسل اسراييل به خشونت بىاندازه، در راستاى استراتژىِ از ميان بردن آگاهى و بازدارندگى روانى است. شيمون پرز پدر طرح هستهاى اسراييل، از ساليان متمادى گذشته، سلاح هستهاى را با توجه به قاعده «بمب در آستين» وارد دكترين بازدارندگى كرد به اين معنا كه سلاح هستهاى براى بازدارندگى است نه براى استفاده.
در همين زمينه، موشه دايان، اصطلاح «يد طولانى» را به كار برد، امّا اين «يد طولانى» از سال ١٩٧٣ با ظهور مقاومت اسلامى در آغاز دهه هشتاد و شعله ور شدن انتفاضه در فلسطين در سال ١٩٨٧ و خيزش دوباره آن در سال ٢٠٠٠، آسيب دردناكى ديد. از همين رو اسراييل به پيمان سازش در اسلو و وادى عربه روى آورد و با جنون امريكايىها پس از حادثه ١١ سپتامبر ٢٠٠١ استراتژى سازش به اين استراتژى تبديل شد: «هدفى كه با مقدار كمى خشونت به دست نمىآيد، با خشونت بيشتر به دست مىآيد.» نتانياهو از سال ١٩٩٦ بر اساس همين راهبرد عمل كرد، شارون و اولمرت نيز با حمايت نو محافظه كاران راه او را ادامه دادند. رخداد لبنان نيز در همين راستا قابل ارزيابى است و با مهمترين شاخصههاى زير:
١. خشونت اسراييل عليه شهروندان غيرنظامى هيچ حد و مرز اخلاقى و منطقى نمىشناسد. مخصوصاً اين خشونت زاييده يك باور دينى اسطورهاى است كه «حقيقت فقط از آن قوم يهود است و ديگران حق حيات ندارند.» در همين حال دستگاه تبليغاتى امريكا وانمود مىكند كه اين خشونت براى دفاع از خود و موجوديت اسراييل است. به نظر بسيارى از كشورهاى عربى نيز تا زمانى كه اين خشونت منافع آنها را تهديد نكند، مقبول واقع مىشود. امّا از نظر اخلاق و نظر كسانى كه آسيب و آزار ديدهاند،