جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٢١٥
فصل دوم: پيامدهاى جنگ بر ارتش و باور بازدارندگى آن ناتوانى ارتش در رقم زدن سرنوشت نظامى جنگ (داستان جنگ)
آلوف بن و عكيفا الدار دو نويسنده اسرائيلى در مقالهاى مشترك «١» بر اين باورند كه «جنگ دوم لبنان» با جنگهاى پيش از آن متفاوت بود؛ چون اسرائيل در عرصه بينالمللى از حمايتى گسترده برخوردار بود به طورى كه مىتوانست دوره جنگ را تمديد كند، بدون اينكه بيم داشته باشد كه دخالتهاى سياسى به متوقف ساختن حركت تانكها و جنگندهها منجر شود. اما ارتش اسرائيل نتوانست سرنوشت نظامى جنگ را رقم زند و يا اينكه نقطه صحيح برون رفت از جنگ را تعيين كند. به همين دليل به عمليات سياسى گستردهاى نياز بود و اين تلاش هاى سياسى به صدور قطعنامه شماره ١٧٠١ شوراى امنيت منجر گرديد. اما اسرائيل در چارچوب اين تلاشها خود را ناچار به عقب گرد از بخش بزرگى از اهداف تعيين شده در آغاز جنگ ديد. در صدر اين اهداف آزاد سازى سربازان به اسارت درآمده بود. يعنى همان كسانى كه اسارت آنان به دست حزب الله در دوازدهم ژوئيه منجر به شعله ور شدن آتش جنگ شد. خلع سلاح حزب الله نيز از ديگر اهداف تعيين شده از سوى اسرائيل بود.
به جاى اين اهداف، اسرائيل خواستار استقرار نيروى بينالمللى قوى براى كمك به حفظ آرامش و ممانعت از دستيابى حزب الله به سلاح شد. اين- به گفته اين دو نويسنده- نقطه عطف راهبردى در سياست اسرائيل مىباشد؛ سياستى كه در سالهاى متمادى بر اساس اصل «خودمان از خود دفاع خواهيم كرد» و «حفظ آزادى عمل ارتش اسرائيل» ادامه يافته است.