جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٦٠
اين مساله سبب افزايش بىاعتمادى مردم اسرائيل نسبت به ارتش مىشود، مخصوصاً اگر بفهمند كه دولت وارد جنگ بيهودهاى مىشود كه امكان پيروزى در آن نمىرود. حتى اگر لبنان كاملًا ويران مىشد و عناصر جبهه داخلى نيز زيانها و ضربات مادى و معنوى زيادى مىديدند، باز هم بى اعتمادى مردم نسبت به ارتش نه فقط در كوتاهمدت، بلكه در دراز مدت نيز در اذهان مردم اسراييل باقى مىماند.
باروخ كيمر لينگ مىگويد كه زمين لرزه سياسى بعد از جنگ ١٩٧٣ هرگز با زلزله سياسى جنگ ٣٣ روزه قابل مقايسه نيست. او مىگويد: «معتقدم كه واژههاى راست، چپ و ميانه رو در اسرائيل معناى خود را از دست خواهد داد، زيرا تفكرات دينى بر بى فايده بودن و تفاوت نداشتن آنها قبل از جنگ تاكيد مىكند.» او اضافه مىكند: «به اعتقاد من تعداد زيادى از احزاب موجود منحل خواهند شد، البته وضعيت سياسى و حزبى اسرائيل پس از پايان جنگ قابل پيش بينى نيست، امّا يقين دارم كه مردم تلاش خواهند كرد تا براى بازسازى زيرساختها و جبران خسارتهاى مادى و معنوى دولت، افكار عمومى را قانع كنند» او سخن خود را اين گونه به پايان مىرساند: «جنگ عليه حماس و فلسطين، جنگ عليه حزب الله را تكميل مىكند. البته در فرسايش مادى، فرهنگى و اخلاقى دولت موثر است. ناگفته نماند پيروزى در اين جبهه فقط از راه مادى به دست نمىآيد.» «١» جنگى كاملًا بيهوده جنگ ششم عليه لبنان از ابهامات و تناقضات بزرگ و فراوانى پرده برداشت. درباره اين جنگ تعابير ناهمگون و پرفراز و فرودى ارائه شده. به تعبيرى، اين جنگ، يكى ديگر از جنگهاى اعراب و اسراييل به شمار مىرود؛ به تعبيرى ديگر، اين درگيرى، جنگ عليه نفوذ منطقهاى است، يعنى جلوگيرى از گسترش نفوذ و جايگاه منطقهاى ايران و سوريه از يك طرف و نقش و حضور اسراييل از طرف ديگر. اسراييل هم در بيانههاى سياسى خود وانمود مىكرد كه حمله به حزب الله، در واقع دور كردن خطر و تهديد اين رژيم از ناحيه ايران است.
در اين زمينه مىگويد: «موضوع اصلى سربازان ربوده شده نيستند، بلكه مساله اين است كه ايران مىكوشد جلوى گسترش نفوذ اسراييل را بگيرد؛ در واقع نيروهاى شرور ايران با تضعيف