جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٣٤٣
اوسلو منجر شد. اكنون، پس از آنكه در جبهه شمال به نوعى تعادل با دشمن دست يافتهايم، بايد از اين وضعيت به عنوان سكويى براى دستيابى به صلح سياسى استفاده كنيم.» «١» بن عامى، علت ورود دولت اولمرت به جنگ را فقدان برنامه كارى سياسى در اين دولت مىداند و يادآورى مىكند كه موشكهاى مقاومت فلسطين براى هر فرد عاقل اسرائيلى تبيين نموده كه «جداسازى» يك جانبه كارآيى ندارد. اين نويسنده در ادامه تأكيد مىكند علت عدم تمايل دولتهاى پيشين حتى شارون به شروع جنگ اخير بر ضد لبنان، به دليل تجربه آنها و درك محدود بودن نيروى اسرائيل از سوى دولتهاى پيشين بوده است. وى در اين رابطه چنين مىگويد: «باراك و شارون، هيچ يك حاضر به ورود چنين جنگى نبودند. زيرا هر دو معتقد بودند كه بهتر است به جاى آزمودن توان بازدارندگى اسرائيل در برابر دشمن،- كه يك دشمن معمولى نيست- وضعيت موجود حفظ گردد و عملياتهاى موردى انجام شود تا امكان دادن پاسخ محدود به آن وجود داشته باشد.» «٢» بن عامى ميان جنگ با سوريه و جنگ با حزب الله چنين مقايسه مىكند: «ارتش مىتواند زيرساختهاى سوريه را بدون انجام محاسبه تخريب كند و به ميزان ٥٠% پيروزى كسب نمايد.
اما در جنگ با دشمنى چون حزب الله نسبت ٥٠% مطرح نيست. تا زمانىكه اين سازمان توان پرتاب روزانه ٢٠٠ موشك به سوى اسرائيل را دارد،- همانگونه كه اتفاق افتاد- در برابر چنين سازمانى حتى كسب پيروزى ٩٠ درصدى نيز پيروزى به شمار نمىرود.» بن عامى اين گفته را كه اسرائيل براى بازگرداندن توان بازدارندگى خود مجبور به انجام اين جنگ شد، مقولهاى نادرست مىداند. چون قدرت بازدارندگى براى به كارگيرى نيست. امريكا كه يك كشور بزرگ مىباشد، ابهت بازدارندگى خود را در جنگ بر ضد عراق تا اندازه زيادى از دست داد. وى همچنين مىگويد: «در اينگونه جنگها اسرائيل تنها كشورى نيست كه پيروزى به دست نمىآورد. پيش از اين كشورهاى بزرگ نيز در اين زمينه شكست خورده اند، از جمله كشورهاى بزرگى چون: شوروى در افغانستان و ايالات متحده در عراق». «٣»