جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٣٠٧
جوامع مبدل گرديده است!!.
به دنبال اين شكستها و مظاهر سلب اعتماد و اضمحلال قدرت در ارتش و جامعه اسرائيل، گروههاى اجتماعى معينى ظهور كردند كه تمايل فزايندهاى به پايان دادن به نزاع اعراب- اسرائيل دارند. بن گوريون پس از انتفاضه عزالدين قسام در سال ١٩٣٨ مىگفت: «ما با تروريسم نمىجنگيم، بلكه ما در جنگى ملى قرار گرفتهايم كه اعراب آن را به طور علنى برضد ما شروع كردهاند. تروريسم تنها يكى از ابزارهاى جنگ بر ضد امرى است كه از نگاه آنان اشغال سرزمينشان از سوى يهود مىباشد، به همين دليل مىجنگند. در پس تروريست ها جنبشى قرار دارد كه ممكن است، ابتدايى باشد اما در آن فداكارى و آرمان خواهى وجود دارد. نبايد آرزوها را بر اين اساس بنا كنيم كه ملت به گروههاى تروريستى ضربه خواهد رساند، اگر ملت به يكى از اين گروهها ضربه بزند، جايگزين آن گروه ديگرى پيدا مىشود. چون ملت اسرائيل نمىتواند به سرعت، به ملتى كه بر ضد اشغال سرزمينش مىرزمد، ضربه بزند ... هنگامى كه مىگوييم اعراب آغاز گر تجاوز مىباشند و ما از خود دفاع مىكنيم، در واقع نيمى از حقيقت را مىگوييم. از بعد سياسى، ما آغاز گر جنگ و آنان مدافع مىباشند. چون سرزمين از آنِ آنهاست و آنها در اين سرزمين زندگى مىكنند، در حالىكه ما- بر اساس تصور آنها- مىخواهيم در آن سكنى بگزينيم و آن را از آنِ خود نماييم.»! در اين اعترافها مشخص مىگردد كه از همان آغاز در ميان صهيونيستها از تهاجم صهيونيستى شهركنشين و اشغالگر و طبيعت مقاومت عربى بر ضد آنها دركى دقيق و صحيح وجود داشته است. اما رفتار ناشى از اين درك، متفاوت بوده، به طورى كه طيفى از صهيونيستها طبيعت جنايت موجود در فرايند اشغالگرى و محو اعراب تبعيد شده از وطن و سلب حقوق آنان به شكلى بىرحمانه را درك كردند. به همين دليل از نوع نگاه جنبش صهيونيسم بيزار شده و دست از آن شستند و به اروپا يا شوروى سابق بازگشتند. اما اين گروه، شمار اندك و نادرى هستند كه به حاشيه رانده مىشوند و از تاريخ صهيونيستى و ادراك صهيونيستى محو مىشوند.
به همين دليل در برنامههاى سياسى يا نظامى صهيونيستى بر ضد اعراب اثرى از اين گروه نمىبينيم. در نتيجه اين گروه براى ما نشانهاى از تلاشهاى برخى از يهوديان مىباشد كه در صدد اظهار بحران وجدان معذب و احساس جنايتكارى خويش هستند.
به طور كلى، مىبينيم كه انديشه صهيونيستى حاكم بر امور داخلى رژيم عبرى انديشه بسته است كه بر اساس «من» برتر صهيونيستى بنا نهاده شده است. اين «من» حق و قهرمانى را انحصارى مىداند و «ديگرى» را هرگز نمىپذيرد. در همين راستا، بين خون «شريف» يهودى