جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٣٠٣
فصل پنجم پيامدهاى روانى و اجتماعى جنگ ناكامى همهجانبه بسيار طبيعى بود كه اسرائيل در اين جنگ ناكام بماند. همچنانكه خرد شدن چهره معنوى و اسطورهاى اين رژيم در ميدان نبرد- در بنت جبيل، مارون الرأس، دره الحجير و ديگر روستاهاى جنوب لبنان- امرى طبيعى بود تا در تمامى سطوح از جمله در سطح اجتماعى اسرائيل به زلزله منجر شود. ساختار كلى تفكر اسرائيلىها دچار دگرگونى شده، به طورى كه احساس برترى و قدرت اسرائيل در تحقق اهداف با تكيه بر قدرت نظامى و در هر زمانى كه اراده كند، جاى خود را به پذيرش ناتوانى و بىاعتمادى داده است. به ويژه اينكه اين قدرت نظامى، پس از شكستهاى پى در پى در لبنان و غزه، شكست تابستان ٢٠٠٦ را تجربه مىكند. اين رژيم سستى ارتش خود را در سال ١٩٧٣ نيز ديده بود. از آنجا كه جامعه اسرائيل به اسطوره ارتش شكستناپذير و كسب پيروزىهاى آسان و ارزان عادت كرده، به همين رو طبيعى است كه شكست اخير پيامدهاى عميقى را در اين ساختار فكرى برجاى گذارد و به فروريختن تمامى اصول مسلم و مفاهيمى منجر شود كه اين ساختار فكرى بر آن بنا شده و اساس انسجام اين فكر را تشكيل مىدهند. در همين راستا، روزنامه يديعوت آحارنوت در تاريخ ١١/ ١/ ٢٠٠٧ از ميزان بى اعتمادى و ناباورى به اين اصول مسلم پرده برمى دارد: «مردم اسرائيل ديگر به ارتش خود به عنوان قوىترين ارتش جهان ايمان ندارند. امروزه اسرائيلىها بيمناك تر و بدبين تر شدهاند و ديگر به توان نظامى ايمان چندانى ندارند.» در اين فضاى نوميدى و ناكامى، نظريه امنيت مطلق و ثبات فراگير و هميشگىِ اجتماعى باطل مىشود. نظريهاى كه اساس قدرت قانعسازى جنبش صهيونيستى بود تا بتواند يهوديان