جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٢٤
در آن زمان بر اين باور بود كه شيعه يك طائفه مسيحى است اسحاق رابين- يكى ديگر از موافقان جنگ سال ١٩٨٢- سالها بعد، اعتراف نمود كه چيزى از شيعه نمىدانسته است. بنابراين گردونه لبنان در تمامى ابعاد تاريخى، جغرافيايى و جمعيت شناختى براى تصميمگيران اسرائيل ناشناخته بود. سلطهطلبى اسرائيل كه موجب شده بود نگاه مقامات اسرائيلى به مسائل پيش روى خود، همچون نگاه گنجشكى باشد كه اشياء را در آسمان از فاصلهاى بسيار دور مىبيند.
در اينجاست كه در لبنان فاجعهاى حقيقى براى اسرائيل پديدار مىشود، چون آنان براى وقايع پيش روى خود برنامهاى نداشتند. اسرائيل بدون اينكه بداند وارد كندوى زنبوران سرخ شده و تنها به خيال تماشاى «منظرهاى زيبا» وارد لبنان شد. اما اين زنبوران اسرائيل را بيدار نموده و اين رژيم را عصبانى و تا پاى مرگ كشاندند. هم اكنون شرايط به گونهاى است كه هرجا مىرود زنبورها نيز او را تعقيب مىكنند و او را مىگزند و چه بسا كه اين وضعيت در مرزها نيز پايان نپذيرد.
افنيرى مىافزايد: «اسرائيل هنوز هم درس واقعى و حقيقى را نگرفته است، چراكه همچنان بر سران اسرائيل اين توهم سايه افكنده كه مىتوانيم از لبنان خارج شويم- يعنى بيرون كشاندن سربازان از اين كشور- ولى از راه مزدوران و نمايندگان خود، در اين كشور باقى بمانيم تا در بازىهاى بعدى ايفاى نقش نماييم. اين انديشه به معناى ادامه يافتن دخالت است كه در صورت وجود چنين امرى، در آينده فجايع جديدى را در پى خواهد داشت.» «١» اسرائيل از سال ١٩٨٢ هنوز از تجربههاى ناگوار خود در لبنان پند نگرفته است، چه اينكه جنون قدرت و زورگويى و وجود حمايت داخلى و خارجى، رهبران سياسى و نظامى اسرائيل را دچار تكبر و غرور كرده و همين امر موجب شده بصيرت خود را از دست بدهند و يكى پس از ديگرى در باتلاقى گرفتار شوند كه جز خوارى و ذلت هيچ ارمغانى ندارد. علت اين تجربههاى تلخ سرفرود آوردن در برابر توان نظامى مىباشد، توانى كه در فرهنگ سياسى جامعه اسرائيل به عاملى محورى مبدل گرديده است. همين كرنش است كه موجب شده پيوسته درصدد شعلهورسازى آتش جنگ باشند، يعنى درست همان چيزى كه اسرائيل به واسطه آن مىتواند تنفس كند، به حيات خود ادامه دهد و اهداف سياسى و استراتژيك داخلى و برونمرزى خود را دنبال نمايد. اسرائيل حتى در صورت نبود تهديد جدى براى حكومت و نبود ضرورت خنثىسازى