جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٢٣٥
دچار شدهاند. وى در همين راستا مىگويد: ما سربازانمان را به همراه عقده حقارت و بهانههاى ننگآور اشغال به ميدان مىفرستيم. ران پرتز «١» درباره تحقيق از نتايج جنگ بر اساس اهداف تعيين شده از سوى اولمرت، پرتز و دان حالوتس در آغاز جنگ، قلمفرسايى مىكند و مىگويد كه اين بررسى شكست تمام عيار در تحقق اهداف جنگ را نشان دهد. به همين رو، كارشناسان به حيلههاى رسانهاى روى آوردهاند. مانند اين ادعا كه ما به طور موردى پيروزى كسب كرديم و يا استقرار نيروى بينالمللى را- طبق گفته اولمرت- دستاورد تاريخى تلقى نموديم. و يا اين ادعا كه [سيد] حسن نصرالله در پناهگاه به سر مىبرد. وى مىافزايد: بىترديد رهبران ما راكه بدون انديشه، بررسى و برنامهريزى وارد جنگ شدند، جنون فراگرفته بود. آنان سلسلهاى از اقدامات بى معنا و بى هدف را شكل دادند و پيكارگران را بدون هماهنگى، تجهيزات، آذوقه و مهمات به ميدان نبرد مىفرستند». هيئت تحريريه هاآرتص «٢» مىنويسد يفتاح رون بن طال، سرهنگ مستعفى ارتش، به رسواسازى وضعيت نامطلوب ارتش و علل آن كه در جنگ دوم لبنان آشكار گرديد، پرداخته است. دلايل نامطلوبى وضعيت ارتش نه تنها به طرح جداسازى، بلكه به اين دليل است كه ارتش از انتفاضه اول به سال ١٩٨٧ سرگرم مأموريتهايى شده كه هيچ تشابه و يا نسبتى با جنگ در لبنان نداشتهاند. وى ادامه مىدهد: از دلايل امضاى پيمان اوسلو در ١٩٩٣ از سوى اسحاق رابين اين بود كه وى به روشنى دريافت كه ادامه اين وضعيت وخيم ممكن نيست. چراكه ادامه جنگ با افراد ضعيف، در نهايت امر منجر به تضعيف نيروهاى قدرتمند مىشود و روح رزمى اين نيروها و به دنبال آن روح تمامى ارتش را از بين مىبرد. شايان ذكر است كه «بن طال» مستعفى، واگذارى مأموريت جداسازى از غزه به ارتش را به شدت سرزنش مىكند.
چراكه اين مأموريتها هدر دادن زمان، منابع و توانى به شمار مىرفت كه بهتر بود اين توان و منابع در آموزشها و ايجاد آمادگى براى جنگ به كارگيرى مىشد.
در ارتباط با مسأله بازدارندگى، تسفى بارئيل «٣» مىنويسد كه بازدارندگى از راه يك جنگ فراگير