جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٢٣
خيابانها فرق مىكرد. آنان به سرعت شروع به سخن گفتن درباره اجساد كودكانى نمودند كه در خيابانها و خانههايشان بر زمين مانده و بوى تعفن به خود گرفته بودند. با اين وضعيت تمامى خبرهاى ستايشگرانه مطبوعات اسرائيلى كنار گذاشته شد و حقيقت بحران معنوى و نيرنگهاى تاريخى در ذهن اسرائيلىها فوران نمود و خوارى و رسوايى بر صفوف سربازان اسرائيلى سايه افكند؛ چراكه آنچه آنان انجام دادند هرگز تحقق پيروزى و قهرمانى نام نمىگرفت. قهرمانى امرى است كه با كشتار كودكان و غير نظاميان بىپناه و مثله كردن آنان كاملًا بيگانه است. قهرمانى و پيروزى به معناى بمباران روستاها و شهرهاى امن به وسيله هواپيماهاى پيشرفته و ناوچههاى جنگى و يا توسط توپخانههاى سنگين و دور برد نيست.
اسرائيل پيش از حمله به لبنان در سال ١٩٨٢، بارها مدعى شده بود كه توان دستيابى به تفاهم با ساكنان جنوب لبنان و ايجاد روابط دوستانه با آنان را دارد. اما با شكوفا شدن مقاومت اسلامى لبنان و ادامه آن تاكنون، گذر ايام، دروغ بودن اين ادعاها را ثابت كرده است. جفرى ارونسون در روزنامه لوموند ديپلماتيك «١» چنين نوشت: «جنوب لبنان براى اسرائيل و جهان ثابت كرد كه روزگار تغيير كرده است و امروزه جنوب لبنان يا هر نقطه ديگر از سرزمين عربى براى اهداف توسعهطلبانه اسرائيل، طعمه آسان و سهلالوصولى نخواهد بود. از اين پس اين مناطق از رهبران ملى قدرتمند و مصمم براى مقاومت در شرايط اشغال دراز مدت محروم نيستند.». در همين زمينه دكتر موشه شيمش مىگويد: «رساترين نشانه بحران لبنان، ظهور شيعه در اين كشور به عنوان رهبران و پيشاهنگهاى بيدارى ملى و اسلامى لبنان مىباشد ...
تروريسم [مقاومت] مايه افتخار طائفه شيعه و بيانگر سركشى اجتماعى و سياسى است.» «٢» اورى افنيرى «٣» مىنويسد كه با وجود حضور درازمدت اسرائيل در لبنان كه از زمان شروع مذاكرات بن گوريون و شاريت دايان به سال ١٩٥٤ شروع شد، و پس از آن در سالهاى ١٩٧٦- ١٩٧٥ به دخالت فعالانه در جنگ داخلى لبنان پرداخت، «سران اسرائيل، ژنرالها و نيروهاى دستگاه جاسوسى هرگز تصويرى واقعى از لبنان نداشتند، چراكه يك وزير بلندپايه به نام يعقوف مريدور