جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ١٩٣
به اعتقاد حسداى، تأمين رفاه اقتصادى و سخن از اعتماد به نفس و خوش بينى به عنوان يك رفتار و الگو براى نظام سياسى و دولتمردان اسراييل درآمد. حتى با تغيير هيئت حاكم و دولتمردان اين رفتار ثابت و پايدار باقى ماند تا زمانى كه خطر فضاى اسراييل را در برگرفت و ناچار از مردم خواسته شد تا تلاش به خرج داده و قربانى دهند و نيز مجبور شدند درباره خطرات آينده جبهه شمال و آمادگى براى مقابله با آن به مردم هشدار بدهند.
جنگ سال ١٩٧٣ و پيامد بحران اعتماد پس از آن، نتيجه ديگرى هم داشت؛ نسلى كه از جنگ بازگشت مىپرسيد: خطاى ما چه بود؟ چگونه به بيراهه رفتيم؟ در همان موقع دو جنبش اعتراضى شكل گرفت: جنبش دينى «غوش ايمونيم» و جنبش «صلح فورى». اساس كار اين دو جنبش اين بود كه در طول يك نسل جامعه اسراييل را به دو قطب تقسيم كرد.
علىرغم اختلاف عميق ميان اين دو جنبش، دو نقطه مشترك ميان آنها وجود داشت؛ اول:
واگذارى مسئوليتهاى سياسى و نظامى در سطح فرماندهى بر اساس شايستگىها و لياقتها نبوده بلكه معيار ايدئولوژى افراد بود. اى بسا مسئولى فاسد و مُقصِّر به شمار مىرفت، اما اين مهم نبود بلكه اين مهم بود كه او از دوستان ماست. دوم: به نفع هر دو اردوگاه بود كه بپندارند كه توان نيروهاى ارتش محدود نيست، جناح راست مىخواست مردم را قانع كند كه ما مىتوانيم براى هميشه مناطق اشغالى را تحت سلطه خود نگه داريم و فقط بايد زمينه پيروزى ارتش را فراهم كنيم و جناح چپ دليل بياورد كه ارتش از مرزهايى مىتواند دفاع كند كه دولت اسراييل به آنجا عقبنشينى نمايد.
حسداى مىگويد كه در خلال همان سالها جامعه اسراييل درباره وضع رهبرى و ارتش با چند هشدار روبرو شد. به عنوان مثال دو رئيس دولت حتى يك دوره نخست وزيرى را به پايان نرسانند. در جنگ لبنان بار ديگر نقايص آشكار گشت و در انتفاضه اول براى دومين بار غافلگير شديم؛ امّا همه اين هشدارها از سوى جامعه سير و خوش خيال و درگير مباحث مربوط به مناطق و صلح ناديده انگاشته شد.
در پايان هم اگر چه آن جنگ از نقاط ضعف مهمى پرده برداشت، هيچ تلاشى براى اصلاح امور صورت نگرفت. از همان موقع وضعيت رهبرى جامعه در سراشيبى قرار گرفته و عدم اعتماد مردم به دستگاه و نظام سياسى شروع شده بود. به جاى رهبران، مسئولان روابط عمومىها و