جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ١٧٧
فصل اول پيامدهاى سياسى و نظامى شكست فرماندهى و طرح اسراييل در حالى جنگ لبنان را پشت سر گذاشت كه در همه زمينههاى وضعيت عمومى و سرنوشت جمعى با پرسشها و ابهامات فراوانى روبرو بود مانند: سياست، امنيت، رهبرى، هويت، اقتصاد، نظام حكومتى، روحيه و حتى بودن يا نبودن.
بحث و گفتگو درباره اين مسايل در درون اسراييل در فضايى از نا اميدى، سردرگمى و نگرانى نسبت به آينده انجام مىشد، جوى كه يادآور روزهاى جنگ روز غفران سال ١٩٧٣ بود.
ايلى ريخس «١» ، نويسنده اسراييلى، اين جو را اين گونه توصيف مىكند:» تراژدى، خسارت جانى، فقدان آمادگى، اشكال و نقص در امور اطلاعاتى، سستى مديريت، ناتوانى فرماندهى و رهبرى، خرد شدن چهره اسراييل در جهان عرب و فقدان اصل بازدارندگى.
خلاصه اين كه اسراييل در فرماندهى سياسى و نظامى اين جنگ شكست خورد، و به طور مشخص در نمايش قدرت و برترى سهمگين نظامى در رسيدن به دستاوردى ملموس در بعد سياسى يا سرزمينى ناكام ماند؛ موضوعى كه نااميدى را افزايش و اعتماد به ارتش را كاهش داد، ارتشى كه اسراييلىها آن را شكستناپذير و مسئول صيانت و حفاظت از اين رژيم مىدانستند، نه فقط در دفاع از كيان اين رژيم، بلكه پايان دهنده پيروزمندانه هر جنگ كوچك و بزرگى.
به همين دليل، پس از شكست اسراييل در جنگ لبنان، انگشت اتهام مستقيماً به سوى فرماندهى سياسى و نظامى نشانه رفت و صداهاى بلندى براى بركنارى مثلث اولمرت، پرتز و حالوتس برخاست.