جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ١٥٥
پيمانهاى امضاء شده با او را ندارد، از سوى جامعه جهانى منزوى گرديده، اسراييل به جاى گفتگو، به يك ناظر مسلح به توپخانه تبديل شده؛ اسراييل از چند ماه قبل، از گفتگو با محمود عباس طفره مىرود، اين اقدام موجب تقويت موضع افراد تندرو در ميان فلسطينىها شده و سبب شعلهورتر شدن آتش غزه گرديده است.
يارون لاندن هم در همين راستا مىنويسد: «١» در پايان همه جنگهاى اسراييل، فرصت از دست رفته جنگ سال ١٩٤٨ زنده مىشود، زيرا در آن سال قدس شرقى اشغال نشد. جنگ روز غفران سال ١٩٧٣ مولود فرصت از كف رفته سال ١٩٦٧ مىباشد. جنگ «الجليل» در سال ١٩٨٢ نيز براى التيام زخمهاى جنگ روز غفران بود. همه جنگهاى بزرگ با لبنان براى ساكت كردن اين كشور با شكست و نااميدى مواجه شد، به ويژه جنگ اخير. اين سخن درباره اعتدال و حكمت مديريت يك جنگ خاص نيست بلكه سخن درباره همه جنگهاست. جنگى را نديدهايم كه همه اهداف آن محقق شده باشد، اگر چه خيلى موقعها پيروزى قطعى با تلفات سنگين و سختىهاى فراوان به دست مىآيد.
وى ادامه مىدهد: اگر ما عربهاى اسراييل را فرارى مىداديم، نمىتوانستيم دولت يهود را تشكيل دهيم، امّا ما موجب آوارگى فلسطينىها شديم و آوارگى آنها زندگى ما را نحس كرده است.
پيروزى ما در جنگ ژوئن ما را نجات داد امّا جنبش ملى فلسطين را به وجود آورد. حضور ما در لبنان به اميد نابودى سازمان آزادى بخش فلسطين بود اما باعث شد كه حزب الله سربرآورد.
عقبنشينى ما از لبنان ما را از ريختن خون در اين كشور بازداشت، امّا فرصت را براى نفوذ ايران در اين كشور فراهم كرد. تعداد موشكهاى شليك شده به ما تقريباً مساوى است با شمار شهروندانى كه موشك به آنها برخورد كرده است ... هم چنين اورى سافر «٢» رئيس مركز صلح پرز مىنويسد مهمترين موضوع درباره فلسطين قبل از هر چيز پايان اشغال است، اين يك موضوع اخلاقى نيست بلكه اشغال زشتى و تندروى به دنبال دارد. ما بايد از راه گفتگو و صلح دائمى با ابومازن از كوتاهترين راه ممكن «نقشه راه» را اجرا كنيم.