جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ١٥
همه اينها در راستاى بازگرداندن ابهت از دست رفته ارتش اسرائيل بود. رسانههاى اسرائيلى فاش كردند كه آمريكا بر مشاوره و رايزنى با حكومت اسرائيل و در رأس آن اولمرت در مورد مفاد اين قطعنامه پافشارى فراوانى نمود. همچنين امريكا به خواسته دولت صهيونيستى در خصوص اعطاى فرصتى ٦٠ ساعته براى انجام حمله گسترده زمينى تا پيش از اجراى- به اصطلاح- توقف اعمال خصمانه، پاسخ مثبت داد. حتى در اين قطعنامه زمانى مشخص براىشروع آتش بس تعيين نشد، و اين امر به حكومت لبنان و اسرائيل واگذار شد. البته اسرائيل در اين حمله با دادن تلفات بسيار (كشته شدن ٣٣ نظامى، و انهدام بيش از ٣٠ تانك و نفربر زرهى) شكست خورد.
اگر بگوييم، پس از اين جنگ ويرانگر- كه ابعاد منطقهاى و بينالمللى به خود گرفت- سرنوشت منطقه بر ديدگاه كشورهاى شركتكننده در جنگ و يا مرتبط با آن مبتنى گرديد، به طوريكه اين سرنوشت با ديدگاه، تصور و موقعيت اين كشورها در قبال تحولات آينده و نيز جايگاه آنها در سياست بينالمللى و اقتصاد جهانى گره خورد، سخنى مبالغه آميز و گزافه نخواهد بود. در اينجا يك سوال بنيادين مطرح مىگردد كه: آيا امريكا، كشورهاى اروپايى و اسرائيل همچون گذشته، در آينده نيز به خاورميانه جديد يا خاورميانه بزرگ از يك منظر نگرند؟ آيا مانند گذشته به خاورميانه بر اساس تأمين انرژى ارزان و تضمين شده براى جهان و تنظيم بازار نفت و از سوى ديگر بر مبناى حفظ منطقه استراتژيك نگاه خواهند كرد كه كمربندى حائل و ضرورى براى تضمين سلامت و ثبات و پيشرفت به اصطلاح «سرزمين بزرگ اسرائيل» ايجاد مىكند؟ يا اينكه اين نگاه پس از جنگ واقع بينانهتر از گذشته خواهد بود و به ملل و كشورهاى منطقه به عنوان شريكى معتبر خواهند نگريست كه بر اساس اين نگاه، هر كشور به حسب امكانات و موقعيت خود توان مشاركت مثبت و سازنده در فعاليتها و تصميمگيرىهاى بينالمللى و منطقهاى را داشته باشد؟ به عبارت ديگر آيا آمادگى پذيرش كشورهاى منطقه را به عنوان منابع انسانى و طبيعى شايسته و مؤثر براى حضور فعال در حيات سياسى، اقتصادى و فرهنگى در عرصه بينالملل، دارند؟ بهطورىكه اين كشورها در چارچوب ايجاد سياست بينالمللى متعادل تر مسئوليت پذير شوند؟ تمامى نشانهها و شاخصهاى برجاى مانده از جنگهاى گذشته كه از ١٩٤٨ شروع شد، از اين حقيقت پرده بر مىدارند كه