جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ١٤٤
نيز در اين جنگ آشكار شد. اين نويسنده در ادامه مىگويد: شكست دادن سه ارتش عربى در سال ١٩٦٧ به بخشى از تاريخ گذشته مبدل شده كه هرگز نمىتوانيم آن را تكرار كنيم. در نتيجه مناسب است كه اسرائيل نه تنها استراتژى نظامى خود و ميزان كارآمدى نيروهاى اسرائيلى را مورد بازنگرى قرار دهد، بلكه بهتر است براى پذيرش واقعيت جديد كه آن را پيشبينى نمىكرد و آمادگىاش را نداشت، به ايجاد تحول روانى بينديشد ... همچنين بايد پلهاى ارتباطى خود با همسايگان- به ويژه فلسطينىها- را كه زمانى ويران كرده، بازسازى نمايد. به ويژه اينكه اعراب مسأله به رسميت شناختن اسرائيل در برابر عقبنشينى تا مرزهاى چهارم ژوئيه ١٩٦٧ و برپايى حكومت مستقل فلسطينى را در بيانيه بيروت در سال ٢٠٠٢ به اجماع مطرح كردند. اين مىتواند مشروعيت گروههاى مبارزى مانند حزب الله، حماس و جهاد اسلامى را از بين ببرد.
در نتيجه بايد تأكيد نماييم آنچه را كه اسرائيل و امريكا ترور مىنامند، تنها معلولها و عوارضى هستند كه علل عميق ترى دارند. تا زمانى كه با خردورزى و توازن به اين علل عميق و ريشهاى پرداخته نشود، اين وضعيت ادامه خواهد يافت و به مسموم سازى فضا و برانگيختن خشونت و انزجار بيشتر و نيز خونريزىهاى بيشتر كمك خواهند كرد.». اورى افنيرى مىنويسد:
«در جنگ پارتيزانى نمىتوانيم پيروزى به دست آوريم. اين را از ١٨ سال پيش به هنگام حضور خود در لبنان آموختهايم. در آن هنگام عبرت گرفتيم و بدون هيچ برنامهاى و بدون امضاى پيمان و گفتگو با طرف مقابل عقبنشينى كرديم. چون ما با خراب كاران مذاكره نمىكنيم. حتى اگر بر ميدان نبرد مسلط باشند. به هر حال، عقبنشينى كرديم.» وى مىافزايد: «حتى بهترين ارتش جهان نيز نمىتواند در جنگى كه هدفهاى آشكارى ندارد، پيروز شود. كلاوس ويتز، پدر نظريههاى جنگى گفته است: جنگ استمرار سياست با ابزارهاى مختلف است. اما اولمرت و پرتز كه دو ناشى هستند نه بيشتر، با تكيه بر اصل «جنگ عبارت است از نبود تدبير با ابزارهاى مختلف آن» همه امور را به هم ريختهاند.» «١» به طور خلاصه مىتوان گفت كه پيامدهاى فوق العاده با اهميت جنگ وحشيانه اخير بر ضد لبنان بر همه طرفها يعنى لبنان، كشورهاى عربى، سازمان ملل، امريكا، كشورهاى اروپايى و به ويژه بر رژيم متجاوز اسرائيل، به طور عميقى ديده مىشود.