جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ١٤٢
سستى جبهه داخلى اسرائيل، به مثابه مقدمه يك عمليات سياسى در آينده نزديك مىباشند.
پس از نبرد غفران كه به صلح با مصر منجر شد و پس از انتفاضه اول و موشكهاى اسكود در جنگ دوم خليج فارس كه به اجلاس مادريد منتهى شد، همين وضعيت وجود داشت.» «١» اما دكتر دوف حنين عضو كنيست از جريان جبهه دمكراتيك براى صلح و مساوات، چندان خوشبين نبود. وى نسبت به فرافكنىهاى جنگ تجاوزگرانه با لبنان و تأثير آن بر نقشه سياسى اسرائيل هشدار داد. وى گفت: «بىترديد اين جنگ از نگاه اكثر اسرائيلىها براى اين كشور شكست بود. با اينكه من اميدوار بودم اين حقيقت اسرائيلىها را از قدرتخواهى و تكبر بيدار كند، اما تجربه تاريخى اروپا در قرن گذشته ثابت كرده كشورهايى كه با شكست نظامى مواجه مىشوند، به سرعت به زمينى مساعد براى رشد فاشيسم و سلطهيابى مفاهيم نظامىگرى تبديل مىشوند. جريان راست نژاد پرست كشور نيز از اين وضعيت بهرهبردارى مىكند و رويكردهاى فاشيستى را با شعار «آنچه را در جنگ با قدرت محقق نكرديم با قدرت بيشتر محقق خواهيم كرد» به روى كار مىآورد.» «٢» (در اين راستا مىتوانيم فرايند ملحق شدن حزب فاشيستى «اسرائيل سراى ما» را به دولت اولمرت بفهميم.). اين نماينده عضو كنيست مىافزايد:
«شعارهاى راست نژاد پرست به دليل همسويى با برنامههاى امريكا در منطقه، زمينه را در اسرائيل براى خود مساعد مىبيند. راست نژاد پرست اسرائيل به رهبرى نتانياهو و ليبرمن، براى پياده كردن نسخه و تجربه عراق در تمام خاورميانه بيشترين هماهنگى را با رژيم راست حاكم در امريكا به نمايندگى بوش و برنامههايش، دارد. عراقى سازى خاورميانه يعنى، آرايش دوباره منطقه با شيوههاى سياسى و بر اساس منافع امريكا و در صورت نبود اين امكان، گزينه دخالت نظامى و درهم كوبيدن منطقه و تبديل آن به گروههاى در حال نزاع و متخاصم انتخاب مىشود تا اسرائيل بتواند نقش ژاندارم و غارتگرى منابع و سرمايهها را ايفا نمايد. بايد توجه داشت در صورت تحقق پيشگويى راستگرايان مبنى بر وقوع جنگ ديگر در خاورميانه، اين جنگ ويرانگرتر و گستردهتر خواهد بود و به كمك سلاحهاى پيشرفته موجود در دست تمامى طرفها، به كشتار و تخريب كلى خاورميانه منجر خواهد شد.» «٣»