جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٤٨
مقابل اعراب و مسلمانان است. در اين صورت همه جرات پيدا مىكنند تا بر ما بتازند، در آن موقع ما مضحكه جهانيان خواهيم شد. «١» پيشينههاى منطقهاى و بينالمللى جنگ ريشههاى جنگ سال ٢٠٠٦ به دو حادثه بزرگ سال ٢٠٠٠ بر مىگردد. نخست، پيروزى مقاومت اسلامى لبنان به رهبرى حزب الله در آزاد سازى جنوب لبنان و عقبنشينى بدون قيد و شرط اسرائيل براى اولين بار در طول تاريخ جنگ اعراب و اسرائيل.
دوم، شكست كنفرانس دوم كمپ ديويد بود كه به دعوت رئيس جمهور وقت امريكا كلينتون، باراك و عرفات به منظور مذاكره براى پايان دادن موضوع فلسطين در آن شركت كردند. در نگاه اول به نظر مىرسد اين دو اتفاق ارتباطى با يكديگر ندارند، امّا در واقع اين دو اتفاق سرنوشت حوادث بعدى منطقه را تغيير دادند. اگر كنفرانس دوم كمپ ديويد به امضاى توافق نامهاى منتهى مىشد كه زمينه صلح فلسطين و اسرائيل را فراهم مىساخت صلحى كه حداقلِ حقوق و خواستههاى فلسطينيان را برآورده كرده و منجر به تشكيل دولتى پايدار در فلسطين مىشد؛ آن موقع سرنوشت جبهه لبنان و اسرائيل به گونه ديگرى رقم مىخورد. در اين حالت چنين وانمود مىشد كه عقبنشينى اسرائيل از جنوب لبنان گامى است براى پايان دادن همه جانبه درگيرى اعراب و اسرائيل. طرحى را كه باراك در اين كنفرانس ارائه كرد و كلينتون نيز كوشيد اصلاحاتى را در آن انجام دهد تا مقبول واقع شود، اگر چه به نظر گروهى اين بيشترين امتيازى بود كه رهبر حزب كارگر اسرائيل مىتوانست به فلسطينىها بدهد، امّا همين امتيازات از نظر هر رهبر فلسطينى معتدل يا ضعيف، حداقل امتيازات به شمار مىرفت، از طرف ديگر همين امتيازات اندك را افراطىهاى راستى و ملى مذهبى اسرائيل نمىتوانستند بپذيرند و برايشان گران مىآمد. به تعبير ديگر كنفرانس دوم كمپ ديويد، به وضوح پرده از بن بست سازش برداشت؛ زيرا در همان موقع حزب الله پيروزى منحصر به فردى را به دست آورد و الگوى مناسبى را در مبارزه با اسرائيل ارائه كرد؛ تأثير پيروزى حزب الله و بن بست اسلو اينگونه تفسير مىشود كه از طرفى موجب فعالتر و فراگيرتر شدن نهضت فلسطين شد و از طرف ديگر به روى كار آمدن تندروها در اسرائيل به رهبرى شارون كمك كرد. «٢»