جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٣٤٩
لبنانى را مىگيرد. ريشههاى ديگر اين حقيقت را مىتوان چنين برشمرد: تلاش براى تحميل اسكان پناهندگان فلسطينى، زياده خواهى اسرائيل از آبهاى لبنان، تهديد پيوسته امنيت ملى لبنان، بازيچه قرار دادن حساسيتهاى طائفهاى داخلى در اين كشور، نقض دائم حاكميت لبنان در زمين، هوا و خشكى ... در نتيجه اين قطعنامه به نحوى صادر شد كه اسرائيل را خشنود كند و جبران كننده شكست نظامى اين رژيم باشد. به طورى كه مسأله مبادله اسرا ميان لبنان و اسرائيل در اين قطعنامه مطرح نشد. همچنين مزارع شبعا به طور آشكار مورد تأكيد قرار نگرفت.
اين قطعنامه مسئوليت اخلاقى، مادى و جنايى را متوجه اسرائيل نساخت، اين درحاليست كه اسرائيل آغازگر نزاع بود و جنايات و كشتارهاى وحشيانهاى را برضد بىگناهان لبنانى مرتكب شد. همچنانكه اين قطعنامه نتوانست آتشبس را برقرار نمايد. در نتيجه به اسرائيلىها فرصت مىدهد تا در آينده براى اينكه بتوانند ابهت از دست رفته نظامى خود را بازيابند، به تجاوزهاى جديد و بيشترى به خاك پايدار لبنان مبادرت نمايند.
به عبارت ديگر، صلح سست و شكنندهاى كه در قطعنامه بينالمللى بر آن تأكيد شد، در لبه پرتگاه پديدار گشته و همچنان در همان نقطه قرار دارد. همچنين اين قطعنامه صادر شد تا بر عملكرد نامطلوب سياسى و نظامى اسرائيل سرپوش گذارد و به مثابه عمليات اورژانسى وارد عمل شد تا جانهايى را كه در ميان جنگى بزرگ (كه كامل نشده) و جنگى ديگر (كه در آستانه وقوع است،) قرار گرفته اند، نجات دهد. همچنين قطعنامه ١٧٠١ الزاماً بيانگر توازن قوا در عرصه جنگ و سياست نيست. به طورى كه به نوعىفرسايش دو طرفه مبدل گرديده است. نه سرنوشت نظامى آشكارى مشاهده مىشود و نه تعادل بازدارنده و استراتژيك. اين وضع دو طرف نزاع- به ويژه طرف آغازگرى كه انتظار تحقق نتايج بهترى را در سر داشت- را ناگزير به سوى پايان دادن به اين وضعيت سوق مىدهد. به همين رو، وضعيت موجود بيشتر به آتش بسى شكننده شبيه است و همه احتمالات درباره آن وجود دارد، تا اينكه زمينهاى استوار براى صلح سياسى- امنيتى دراز مدت با لبنان باشد.