جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٢٩٢
در همين راستا، آرى شاويت مىگويد:
دوز و كلك و وقاحت هم حد و مرزى دارد. مسئولان نمىتوانند با وعده پيروزى مردم را به جنگ بكشانند، امّا شكستى تلخ و شرمآور نصيب آنها كنند، با اين وجود مقام خود را هم رها نكنند! نمىتوان تصور كرد كه با برخوردارى از حداقل توان بازدارندگى، يك ميليون اسراييلى، يك ماه در پناهگاهها به سر برند و ١٢٠ كشته اسراييلى را به خاك سپرند ... نمىتوانيم اين همه اشتباه كنيم و به يك جنگ جديد نزديك شويم، اگر باز هم مسئولان بگويند: متأسفيم، اشتباه كرديم، گمان نمىكرديم چنين بشود شاويت مىافزايد:
در يك ماه زمان جنگ، خطايى نبود كه اولمرت، مرتكب نشود. او بدون ارزيابى درستِ پيامدهاى جنگ، شتاب زده وارد جنگ شد و بدون پرس و جوى لازم، اسير دست فرماندهان نظامى گشت و به غلط به حمله دست زد و بدتر از آن، آخر سر، به حمله زمينى روى آورد.
خلاصه اينكه يك برنامه اجرايى مناسب و درست براى حمله در دست نداشت. بعد از آن كه جنگ را شتاب زده و سرمستانه شروع كرد، نتوانست درست آن را اداره كند، بلكه با ترديد، عدم تمركز و ضعف و سستى جنگ را مديريت كرد. جبهه داخلى و ساكنان شمال را به حال خود رها كرد و در جنگ سياسى نيز شكست سختى خورد، امّا اگر مانند گلداماير در جنگ روز غفران عمل مىكرد كه به خود آمد، يعنى به يك رهبر سياسى مقتدر تبديل مىشد و يك شوراى جنگ تشكيل مىداد و همه شهروندان را براى جنگ بسيج مىكرد، در اين صورت سرنوشت جبههها تغيير مىكرد و نمىتوانستيم به راحتى درباره شكست صحبت كنيم ولى روزى كه سيد حسن نصرالله براى اعلام پيروزى از سنگر خود بيرون آمد، اولمرت مجبور شد در محل كارش، يعنى دفتر نخست وزيرى بماند! ... امروز اسراييل مجروح و زخمى به نخستوزيرى واقعى با اختيارات سياسى نياز دارد كه متهم به دوز و كلك نباشد.