جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٢٦٦
براى اطمينان يافتن از پوشالى بودن توان بازدارندگى اسرائيل همين كافى بود كه به چين و چروكهاى موجود در چهره سربازان تيپ گولانى بنگريم كه از ميدان نبرد باز مىگشتند تا- به گفته هاآرتص- ميزان دشوارى اين نبرد را بفهميم. چون سربازانىكه در اوان جوانى قرار دارند به يكباره در اين جنگ پير شدند؛ به افسردگى و درماندگى دچار و همگى خاموش (به جاى جوش و خروش جوانى) گرديدند. هنگامى كه روزنامه نگاران آنان را دعوت به مصاحبه مىكنند، اين خواسته را ردّ مىكنند. علت اين امر نه اين است كه از كنجكاوى و اصرار مطبوعات خشمگين شدهاند، بلكه آنان معتقدند وصف آنچه در نبرد رخ داد و شمار فراوانى از كشته و زخمى كه در ميانشان به جاى ماند، با سخن غير ممكن است و نمىتوان بيان كرد. در نتيجه آنان شعار «بازدارندگى» را كه در جزوههاى نظامى خود خوانده بودند، بىمعنا بينند.
در برآيند نهايى بايد گفت اگر سناريوهاى خوشبينانه اسرائيل را مقايسه كنيم، بهترين آنها، سناريوى ثبات و موازنه است. در اين سناريو فرض بر اين است كه طرفهاى درگير در تبيين حد و مرز مفهوم مقاومت به تفاهم غير مستقيم دست مىيابند و تجاوز را بر اساس معادله موازنه وحشت تبيين مىنمايند. اين چيزى است كه در پژوهش اخير از سوى اسرائيلىها با عنوان «اسرائيل و آينده حزب الله» آشكار شده است. اين پژوهش نتيجه مىگيرد كه در بعد نظامى، حزب الله خود را به طور بنيادين به عنوان نيروى بازدارنده راهبردى در رويارويى با اسرائيل يا يك پله پايينتر، به عنوان سازمانى كه روزانه رزمهاى تاكتيكى خود را بر ضد رژيم عبرى به كار مىبرد، مبدل مىسازد. «١»