جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ١٨٠
توقف جنگ مىدانند. ولى با گذشت زمان روشن مىشود كه نفاق و دورويى سياستمداران به دليل فقدان يك سياست و راه حل واقعى براى حل مشكل تنگناى جبهه داخلى است.
اعتمادى كه اسراييلىها به حكومت پيدا كردند به دليل وعدههاى ايشان در توقف شليك موشك به اسراييل بود، امّا حكومت از اين اعتماد براى تحميل يك نظام جديد به لبنان سوء استفاده كرد، مانند اين كه يك موسسه اقتصادى با جلب اعتماد و سرمايه مردم، پولهاى آنان را در راههاى نادرست به كار گيرد.
هم چنين گاليلى اشاره مىكند كه اسراييلىها به جاى شنيدن مطالبى پيچيده و توصيههاى مبهم مقامات آن هم براى فرار از مسئوليت خود، به فرامين و دستوراتى روشن و شفاف از سوى رهبرانى آگاه و قوى در رفتار و تكاليف خود نياز دارند؛ در غير اين صورت اين ابهام موجب مىشود كه انگيزه مسئوليت پذيرى از بين برود و داوطلبان و موسسات داخلى غير دولتى به دليل ضعف فرماندهى در پرداختن به مسايل پشت جبهه، دچار خلأ و بىتفاوتى گردند و اين به معناى آسيب ديدن رابطه ميان مردم و فرماندهى است.
در همين زمينه اوفر بيتس عضو كابينه از حزب كار، از گزافهگويىهاى پرتز انتقاد كرده كه مىگفت: «١» نصر الله هرگز اسم پرتز را فراموش نخواهد كرد، ما لبنان را به دهها سال قبل برمىگردانيم. بيتس معتقد است، چنين گفتههايى در همه زمينهها تأثير منفى دارد، چه در ارتش و چه در افكار عمومى و آمال و آرزوهاى بلندى را ايجاد مىكند كه امكان تحقق آنها وجود ندارد.
اولمرت براى توجيه تصميم نادرست شروع جنگ، به شمارى از حوادث توهين كننده به ارتش و دولت متوسل شده، مانند ربودن سرباز گلعاد شاليت در غزه، ربودن و كشته شدن يك سرباز ديگر در كرانه باخترى و هم چنين ربوده شدن دو سرباز در مرز لبنان؛ پس در چنين وضعيتى بايد تصميمى گرفت تا قاعده بازى تغيير كند. امّا درباره مديريت جنگ، اولمرت تأكيد مىكند كه رئيس ستاد ارتش، دان حالوتس، در پاسخ به سؤال او و ديگر وزيران، چنين پاسخ مىداد كه اسراييل مىتواند همزمان دو عمليات را در شمال و جنوب انجام دهد و موازى با آن آماده دفاع در برابر واكنش احتمالى سوريه در جولان نيز باشد؛ البته وضعيت نيروهاى