جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ١٦٧
فصل چهارم: نحوه تعامل سوريه با پيروزى حزب الله برخى از تحليلگران و استراتژيستهاى برجسته اسرائيل، به ويژه وزيرخارجه سابق اين رژيم، پروفسور شلومو بن عامى بر اين باورند كه نتيجه جنگ تابستان ٢٠٠٦ مىتواند فرصتى را ايجاد نمايد تا به صلحى دست يابيم كه به واقعيت موجود نزديكتر باشد. اين جنگ به اسرائيلىها آموخت كه بايد در روابط سياسى خود با امريكا تجديدنظر كنيم. به ويژه اينكه اين نبرد «جنگ به نيابت از امريكا» نام گرفت. شلومو بن عامى مىگويد: «اگر تصميمگيران» با فرضيه حكومت بوش مبنى بر وجود نزاع ميان اسلام راديكالى و تروريست با غرب و قرار گرفتن اسرائيل در خط مقدم اين نزاع در خاورميانه موافق باشند، در اشتباهند. چون اين بار براى اسرائيل سنگين است ...
نبايد داوطلب شويم و اين جنگ را به عهده گيريم. چون آنچه كه در لبنان مشاهده كرديم، يك درس و عبرت از اين مسأله بود ... سرانجام غرب ما را تنها مىگذارد. شروع مذاكره با ايران و سوريه براى امريكا هيچ منفعت و مصلحتىندارد. بلكه برعكس، مصلحت آمريكا در رويارويى با اين دو كشور است. ما نمىدانيم كه آيا دستيابى به صلح با فردى مانند رئيس جمهور سوريه، بشار اسد امكانپذير است يا خير؟ وليكن صلح با سوريه و فلسطينىها بايد هدف راهبردى ما باشد. بايد امريكايىها را نيز به پذيرش اين موضوع قانع سازيم.
بن عامى با اين باور كه پس از شكست در جنگ لبنان، اكنون براى اسرائيل فرصتهايى به منظور دستيابى به رهآوردهاى سياسى استراتژيك فراهم شده، مىافزايد: زمانى كه پيروزىهاى درخشانى به دست آورديم، شرايط براى صلح سياسى فراهم نشد. در سالهاى ١٩٦٧ و ١٩٤٨ اين وضع وجود داشت. در اين دو جنگ بر سر پيروزى ما بحثى نبود، به همين دليل امكان دستيابى به صلح سياسى وجود نداشت. در سال ١٩٧٣ نتوانستيم با وارد آوردن ضربه ويرانگر