جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ١٥٠
به عبارت ديگر ليوى مىگويد، هنوز هم مردمانى به دليل طمعورزى ما نسبت به اراضى كشته مىشوند و از زمان گلداماير تا دوره اولمرت اين دروغ جا افتاده است كه جنگ عليه فلسطينىها جنگ براى هستى است و اسراييل ناچار از اين جنگ مىباشد، امّا در واقع جنگ ما براى اراضى است حتى براى يك وجب آن در حالى كه اين زمينها براى ما نيست. ليوى مىافزايد:
موضوع درباره سوريه كمى تفاوت دارد. سورىها از ٣٣ سال پيش براى بازپسگيرى اراضى اشغالى خود، دست از مبارزه نظامى برداشتهاند. اسراييل مىتواند ده بند به قانون الحاق بلندىهاى جولان امضا كند، امّا با اين وجود اين منطقه باز هم اشغالى محسوب مىشود. در اين سالها اين انديشه بر اسراييل سايه افكنده كه ما نيازى به صلح با سوريه نداريم، زيرا سورى ها آرام نشسته و موضوع بلندىهاى جولان را رها كردهاند، پس دليلى ندارد كه ما بلندىهاى جولان را پس دهيم، اين انديشهاى، احمقانه، وهم آلود و خطرناك است از طرف ديگر در دو دهه نخست اشغال غزه و كرانه باخترى، فلسطينىها تسليم شده و به اشغال گردن نهاده بودند و به فكرشان هم خطور نمىكرد كه سرزمينشان به آنها بازگردانده شود، امّا وقتى كه اسراييل طرح شهركسازى را راه انداخت، فلسطينىها دريافتند كه ديگر هرگز سرزمينى نخواهند داشت، به همين دليل به مبارزه خشونت بار دست زدند و بعد از ريختن خون، اسراييل نيز از خواب پريد و قبول كرد كه براى هميشه نمىتواند همه مناطق را در اختيار داشته باشد، به اين ترتيب و با گذشته زمان زيادى از «خونريزى» اسراييل سازمان آزادى بخش فلسطين را به رسميت شناخت و به پيمانهايى مانند اسلو و «طرح تجميع» روى آورد، البته همه اين اقدامات، راه حل جزئى وهمآلود بود و با هدف پايان اشغال در آينده نزديك يا دور انجام نمىگرفت.
ولى درباره سوريه ما نياز به اين اقدامات نداشتيم، زيرا آنها آرام و با طمأنينه نشسته بودند، امّا وقوع جنگ لبنان نشان داد كه اين انديشهاى اشتباه و باطل بود. درست است كه سورىها در طرفى نشستهاند امّا هنوز خطر آنها از بين نرفته و اين اعتقاد باطل كه «جولان براى هميشه در دستان ما باقى خواهد ماند، بدون اينكه بهايى براى اشغال آن بپردازيم»، ضربه محكمى به ما وارد كرده و آبروى ما را ريخته است.