جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ١١٠
حمايت بىحد و مرز از جنايات رژيم صهيونيستى در فلسطين، لبنان و ديگر نقاط منطقه نموده است. به طوريكه مىبينيم تنها هدف تمامى اين اقدامات تجزيه امت عربى و سلطهيابى بر امكانات و منابع آنان از راه ايجاد هرج و مرج و جنگهاى داخلى و تحريك گرايشهاى طايفهاى و نژادى مىباشد. «١» ج) حمايت مطلق امريكا از اسرائيل: بوش پدر، در پى پيروزى در انجام مأموريت «آزادسازى كويت»، در كنفرانس مادريد در سال ١٩٩١ اعلام كرد كه به دنبال شكلگيرى نظم نوين جهانى است تا در آن- به زعم وى- عدالت و مساوات در برابر قوانين بينالمللى ميان تمامى كشورها، حاكم باشد. وى بسيار كوشيد تا به نزاع طولانى مدت ميان اعراب و اسرائيل پايان دهد. برخى از سياستمداران و تحليل گران عرب كه مىديدند اين تحولات موجب شده اسرائيل بخش عظيمى از اهميت اسراتژيك خود را نسبت به امريكا- كه نيروهاى نظامى اش در اين منطقه نفت خيز حضور دارند- از دست بدهد، خوشبين شدند. دليل حاكم شدن اين فضاى خوش بينانه اين بود كه امريكايىها اسرائيل را از پاسخ به موشكهاى اسكود عراق بازداشتند. بوش اسرائيل را تهديد كرد كه تضمينهاى فدرالى امريكا- به مبلغ ده ميليارد دلار- را از بانكهايى كه فعاليتهاى شهركسازى در اراضى اشغالى را پشتيبانىمالى مى كنند، بلوكه نمايد. اما لابى صهيونيستى مانع از اين شد كه بوش براى بار ديگر رئيس جمهور امريكا شود و نگذاشت اجلاس مادريد و تلاشهاى سازش طلبانه موفق شود. همين امر به پيروزى كلينتون كمك كرد. اما كلينتون نيز در دام توطئه مونيكا لوينسكى افتاد و زمينه را براى كنار رفتن خود و به روى كار آمدن بوش پسر در سال ٢٠٠١ فراهم ساخت. بوش پسر با حمايت نومحافظه كاران توانست به رياست جمهورى برسد. اين گروه از سال ١٩٩٦ به نتانياهو توصيه مىكردند كه از اصل زمين در برابر صلح دست بردارد و بر اساس اصل صلح در برابر صلح- يعنى تأكيد بر اشغال سرزمين عربى در نهايت امر- عمل نمايد. سند ريچارد پرل و داگلاس فايت، نيز خواستار حمله به عراق، ايران، سوريه و حزب الله شده بود. ١١ سپتامبر همان زمان طلايىبود كه اشغالگران صهيونيست به دنبال آن بودند تا نگاه جهانيان را متوجه جنگ بر ضد تروريسم نمايند و با سوار شدن بر اين موج، به جنايات خود عليه مردم فلسطين و لبنان ادامه دهند. بيشتر سازمانهاى عربى به دليل