جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ١١
مقدمه استراتژيستهاى اسرائيلى از مدتها پيش اين حقيقت را به خوبى دريافتهاند كه رژيم اشغالگر و نامشروع اسرائيل پيوسته نيازمند سلاحِ سلطهطلبى است تا بتواند اعراب را تسليم خود نمايد و با تحقق خواستههاى خود و اشغال اراضى و سلب حقوق از اعراب، اميد و آرزوى آنان را سركوب كند. در نتيجه اعراب باور كنند كه اسرائيل مىتواند معاش و حيات طاقتفرسا را بر آنان تحميل كرده، طبق ميل خود در منطقه حكم براند. همچنين آنان بپذيرند كه اسرائيل مىتواند بر اراضى اعراب سلطه يابد و با در اختيار داشتن برترى نظامى تا هرزمان كه خوشايند باشد، در آن اراضى حضور داشته باشد. بن گوريون در اين رابطه مىگويد: «مىدانستم كه شمار اعراب چند برابر ما و توان آنان نيز چندين برابر توان ما مىباشد؛ ولى ما ارادهاى قوى داشتيم. البته نه به اين دليل كه ما در پيكارگرى برتر از اعراب هستيم، بلكه به اين دليل كه شكست براى ما به مثابه نابودى و پايان يافتن قوميت ما است. اما نسبت به ارتشهاى عربى شكست به معنى محو سرزمين آنان و يا پايان دادن به قوميت آنها نيست.» «١» در نتيجه و بر اساس اين گفته، حقيقت نزاع و ستيز با اسرائيل، ستيز ميان قدرتهاى مادى و يا تسليحاتى صرف نبوده و نخواهد بود، بلكه اين نزاع عبارت است از ستيز ارادهها و معنويتها و ستيز صبورى و تحمل.