جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ١٠٠
تعداد بسيارى از محققان اسراييل اجماع دارند كه فرماندهى نظامى و امنيتى اسراييل خطاهاى راهبردى بزرگى را مرتكب شدند كه به نوبه خود سبب تضعيف قدرت بازدارندگى شده است و مهمترين آنها عبارتند از: «١» ١. در شش سال اخير، يعنى از زمان عقبنشينى سال ٢٠٠٠ باور و يقين نهاد نظامى اسراييل به اين جهت تقويت شده بود كه يك رويارويى نظامى گسترده با حزب الله نياز نيست. و اگر هم عملياتى رخ داد كوتاه و محدود خواهد بود.
٢. در صورت وجود نياز به جنگ عليه حزب الله نيروهاى اسراييل در مدت چند روز مىتوانند اين سازمان را در هم كوبند و فرماندهى آن را نابود ساخته، جنگ را مطابق شرايط مطلوب تل آويو پايان دهند.
بر اساس اين دو اصل، حكومت اولمرت بدون هيچ بحث و مذاكرهاى با نقشه ارتش موافقت كرد و نخوت قدرت، هيمنه و اعتماد بيش از حد به شكست برق آساى مقاومت اسلامى لبنان، پشت سر تصميم نهاد نظامى اسراييل مبنى بر ضرورت و سودمندى حملهاى فراگير به لبنان قرار گرفت.
غرور نهادهاى سياسى و نظامى به ويژه باورداشت قدرت نيروى هوايى مبنى بر يكسره كردن كار، به اندازهاى بود كه آنها براى چگونگى پايان جنگ و يا راه حلهاى سياسى در صورت ناكامى و نيز براى تقويت جبهه داخلى هيچ برنامهاى آماده نكرده بودند. شايد از زاويه ديگرى نيز بتوان به اين موضوع نگاه كرد؛ رهبران سياسى و نظامى دشمن اهداف آشكار و پنهانى را در جنگ عليه لبنان طراحى كرده بودند، به نظر مىرسد شيوه اسراييل در عمليات وحشيانه و ويرانگر عليه مردم فلسطين در كرانه باخترى و غزه با استفاده از عنوان جنگ عليه تروريسم، موجب شد كه در آغاز جنگ، اين رژيم اظهارات افراطى و نژاد پرستانهاى عليه دولت و ملت لبنان بيان دارد.
همسويى و هم دستى امريكا و اروپايىها با اسراييل، اين رژيم را برانگيخت تا بارها اظهاراتى را تكرار كند كه تخريب مراكز اقتصادى و آسيب به شهروندان اهميت چندانى ندارد، زيرا از لوازم اين جنگ است و نمىتوان از آن پرهيز كرد. در همين چارچوب اسراييل به بهانه پناه دادن فلسطين و لبنان به تروريستها حملات وحشيانه خود عليه ملت بىپناه فلسطين و لبنان را