جهاد و دفاع در اسلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦
حقوق بشر به نام آزادى عقيده مغايرت دارد.» «١» دفاع، ضرورت زندگى اشكال مخالفان در صورتى بجا و صحيح است كه انگيزه جنگ تجاوز به حقوق ديگران و تلاش براى سلطه پيدا كردن بر سرزمين، جان و يا مال مردم باشد كه چنين امرى چه به وسيله جنگ باشد يا غير آن به هيچ وجه با دين سازگار نيست و قرآن مجيد همراه با ابلاغ جهاد از آن نهى نموده است:
«وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ» «٢» بجنگيد در راه خدا با آنان كه با شما جنگ مىكنند و تعدّى و تجاوز نكنيد، همانا خداوند متجاوزان را دوست ندارد.
اما اگر هدف دفاع و واكنش در برابر تهاجم دشمن بود چنين جنگى نه تنها مردود و ناشايست نيست بلكه به شهادت همه عقلا يك ضرورت زندگى بشر است و اصل دفاع قبل از آنكه يك قانون دينى باشد يك امر فطرى است. از اين رو تشكيل ارتش و نيروى مسلح و ايجاد آمادگى اگر با انگيزه تجاوز و زورگويى و سلطهطلبى باشد مردود و خلاف عقل و دين است امّا اگر براى دفع تجاوز و دفاع از خود و كشور و آيين صحيح خود بود هيچ فطرت و عقل سليمى آن را مورد ترديد قرار نمىدهد.
نتيجه اين كه نبايد مسأله جهاد و تشكيل نيروى مسلح را- چنانچه مسيحيت ادّعا مىكند- مرادف با تجاوز به حساب آورد و به طور كلى آن را محكوم كرد؛ بلكه هر جنگى تابع اهدافى است كه دنبال مىكند. اگر هدفِ جنگ، سلطه جويى و استعمار ديگران بود چنين جنگى مردود و از شأن اديان الهى به دور است. امّا اگر براى دفاع و دفع تجاوز دشمن بود، حتى اگر مستلزم ويرانى شهرها و كشته شدن انسانها باشد مقدس، معقول و اجتنابناپذير است و بايد براى آن آمادگى ايجاد كرد و مقرراتى وضع نمود.