جهاد و دفاع در اسلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٦
بهشت شوم نمانده است مگر اين كه اينها مرا بكشند سپس خرماهايى را كه در دست داشت انداخت و مشغول نبرد شد تا به شهادت رسيد. «١» ٤- معرفى دشمن و مقاصد شوم او: اگر دشمن و هدف او آشكار باشد، رزمندگان مشكلى از اين جهت نخواهند داشت وليكن چه بسا دشمن براى رسيدن به هدف، چهره عوض مىكند و مقصود اصلى خود را آشكار نمىسازد و بهانههاى ديگرى را رديف مىكند. اينجا است لغزشگاه افرادى كه از بينش عميق برخوردار نيستند.
طلحه و زبير كه خود از مخالفان عثمان بودند چون با حكومت عدل علوى نيز به مقصود خود نرسيدند بيعت شكستند و خون عثمان را بهانه قرار داده در مقابل اميرالمؤمنين عليه السلام صفآرايى كردند، آن حضرت و برخى از اصحاب با بصيرتش در مواقع مناسب پرده از اسرار ايشان برداشتند و واقعيت را براى مردم روشن ساختند.
آن حضرت ضمن خطبهاى «٢» چنين فرمود:
طلحه و زبير با من بيعت كردند در حالى كه خيانت را در چهرشان و عهدشكنى را در چشمهايشان مىديدم، سپس اجازه عمره خواستند به ايشان فهماندم كه قصد عمره ندارند، آرى به مكه رفتند و عايشه را فريب دادند و فرزندان طلقا را همراه خود كرده وارد بصره شدند. مسلمانان را كشتند و كارهاى ناشايستى انجام دادند ... آنها خروج نمودند و چنين وانمود كردند كه خون عثمان را مطالبه مىكنند در حالى كه خون عثمان به آنها منسوب است و از خود آنها بايد مطالبه شود. «٣» بعد از سخنان آن حضرت مالك اشتر گفت: كار طلحه و زبير براى ما گمراه كننده نيست، با اختيار خودشان بيعت كردند سپس بدون اينكه ما ظلمى كرده باشيم يا حادثه اى در اسلام رخ داده باشد از ما جدا شدند و فتنه برانگيختند، اگر گمان مىكنند كه عثمان