فرحة الغری ت علامه مجلسی - سید بن طاووس - الصفحة ٧٠ - باب سيم در نقل اخبارى كه از حضرت امام حسن و امام حسين - صلوات الله عليهما - درين باب وارد شده است
خود كنم، چون به نجف اشرف رسيديم، طرف سر تابوت ميل به زمين كرد؛ پس عقب تابوت را بر زمين گذاشتند؛ پس حضرت امام حسن (ع) كلنگى گرفتند و به ضرب اوّل كه زدند شكافته شد قبر كندهاى و در آنجا تخته بود و بر آن نوشته بود دو سطر به خطّ سريانى كه مضمونش اين بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اين قبريست كه كنده است و مقرّر ساخته است نوح پيغمبر از جهت على، وصىّ محمّد ٦، پيش از طوفان به هفتصد سال. امّ كلثوم گويد كه چون قبر را درست كردند شكافته شد و ندانستيم كه آن حضرت زمين را شكافت و بيرون رفتند يا آن حضرت را به آسمان بردند. آنگاه شنيديم كه هاتفى ما را تعزيه داد و گفت: خدا شما را صبر نيكو كرامت فرمايد در مصيبت سيّد و بزرگ شما و حجّت خداوند عالميان بر خلايق.
باب سيّم در نقل اخبارى كه از حضرت امام حسن و امام حسين- صلوات اللَّه عليهما- درين باب وارد شده است.
خبر داد مرا عمّ سعادتمند، رضى الدّين على بن طاوس، در ماه صفر سال ششصد و شصت و سه به اسناد خود از حسان بن على قسرى كه او گفت خبر داد مرا آزاد كرده حضرت امير المؤمنين (ع) كه چون هنگام احتضار آن حضرت شد، به حسنين- صلوات اللَّه عليهما- گفت كه چون من از دنيا رحلت نمايم، مرا بر تختى بگذاريد و بيرون آوريد و عقب تخت را برداريد و جانب پيش را به حال خود بگذاريد كه آن خود برداشته خواهد شد و ببريد مرا به غريين، يعنى به نجف اشرف، پس در آنجا سنگ سفيدى خواهيد ديد؛ در آن سنگ قبر را بكنيد؛ به تختهاى خواهيد رسيد؛ مرا در آنجا دفن كنيد؛ پس چون آن واقعه روى نمود، بيرون آورديم آن حضرت را، و ما عقب تخت را برداشتيم و پيش تخت به خودى خود برخاست و در راه آوازهاى خفى و صداهاى ضعيف مىشنيديم و كسى را نمىديديم تا وقتى كه به غريين رسيديم سنگ سفيدى ديديم كه از نور مىدرخشيد. در آن سنگ حفر كرديم؛ تختهاى ظاهر شد و بر آن تخته نوشته بود كه