فرحة الغری ت علامه مجلسی - سید بن طاووس - الصفحة ١٤٠ - باب پانزدهم در بيان معجزات و كراماتى كه در روضه مقدسه به ظهور آمده كه هر يك دليل است بر رد آن جمعى كه منكر كرامات اهل بيتاند
روز. در روز سيّم مردى پيدا شد بستهاى بر پشت بسته، مانند پيادگانى كه به راه مكّه مىروند، آمد و بسته را از پشت باز كرد و رخت سفر را انداخت و داخل روضه مقدّسه شد و زيارت كرد و نماز كرد و آهسته زرى به ابو البقا داد كه برو و از براى ما چاشتهاى بياور تا بخوريم. او رفت و نانى و خرمايى و شيرى آورد. او گفت من اينها را نمىخواهم، ببر كه عيالت بخورند؛ و يك اشرفى ديگر درآورد و گفت: اين را مرغ و نان بخر و به خانه ببر كه من مىآيم؛ و چون وقت ظهر داخل شد نماز ظهر و عصر را ادا كرد و رفت به خانه ابو البقا طعام حاضر كرد و هر دو خوردند و بعد از آن، آن مرد به ابو البقا. گفت كه برو و اوزانى كه به آن طلا را مىكشند بياور. ابو البقا بيرون آمد و از زرگرى كه در در خانهاش نشسته بود هر چه از اوزانى كه طلا و نقره را مىكشند داشت گرفت و به نزد آن مرد آورد و آن مرد جميع آن اوزان را با سنگهائى كه جو و گندم مىكشيدند در خانه در يك پله ترازو گذاشت و كيسه اشرفى بيرون آورد و در پله ديگر آنقدر ريخت كه با آن سنگها و اوزان برابر شد و در دامن ابو البقا ريخت و باقى را بر پشت بست و برخاست. ابو البقا گفت: اى مخدوم! من چه كنم اينها را؟! گفت: اينها از تست؛ آن شخص از برايت فرستاده است كه گفت: برگرد به آنجائى كه بودى يعنى امير المؤمنين (ع)، و گفت: هر چقدر كه سنگ بياورد تو مساوى آن طلا بده، و اگر سنگ بيشتر مىآوردى بيشتر مىدادم. ابو البقا كه اين را شنيد بيهوش شد و آن مرد روانه شد و ابو البقا از آن زر دخترانش را به شوهر داد و خانهاش را عمارت كرد و حالش نيكو شد.
قصّه بدوى و حاكم كوفه: منقول است از حسين بن على بن طحال كه در سال پانصد و هفتاد و پنج، سنقر حاكم كوفه بود و ميان او و عربان بنى خفاجه منازعه شده بود و هر كه از ايشان را مىديد مىكشت؛ بنا بر اين هر يك از عربان كه به زيارت مىآمدند نگهبانى با خود مىآوردند و در بيرون مىايستادند و آن شخص به زيارت مىرفت و اگر كسى از مردم حاكم از طرف كوفه پيدا مىشد، نگهبان او را خبر مىكرد و مىگريختند. در آن سال دو كس از ايشان به زيارت آمدند و يكى به طريق معهود بيرون ايستاد و ديگرى به زيارت رفت. اتّفاقا سنقر در آن حوالى بود. آمد به طرف حصار نجف اشرف. ديدهبان كه او را