فرحة الغری ت علامه مجلسی - سید بن طاووس - الصفحة ١٤٤ - باب پانزدهم در بيان معجزات و كراماتى كه در روضه مقدسه به ظهور آمده كه هر يك دليل است بر رد آن جمعى كه منكر كرامات اهل بيتاند
معرّج مىگفتند. شب در خواب ديد كه آن مردى كه زر گرفته بود مرده است و نعش او را آوردند كه به طور متعارف داخل روضه كنند، به در روضه كه رسيدند حضرت بيرون تشريف آوردند و فرمودند كه: اين را داخل روضه ما ميكنيد، بيرون بريد و كسى بر اين نماز نكند. يكى از پسران او كه يحيى نام داشت پيش آمد و گفت: يا امير المؤمنين! پدرم از شيعيان و دوستان شما بود. فرمود كه راست مىگوئى امّا مرا گواه گرفت بر زرى كه از ابو جعفر كناتينى گرفت و به او نرسانيد. صبح كه شد معرّج خواب خود را از براى ما نقل كرد. ما ابو جعفر را طلبيديم و پرسيديم كه چند از فلان شخص مىطلبى؟ گفت: چيزى از او نمىطلبم. گفتم: امام گواه توست. گفت: كى گواه من است؟ گفتيم حضرت امير المؤمنين (ع). نام حضرت را كه شنيد بر خاك افتاد و گريست. فرستاديم از پى آن مردى كه مال را گرفته بود و خواب را از براى او نقل كرديم. گريست و به خانه رفت و چهل دينار حاضر داشت، آورد و تسليم ابو جعفر كرد و باقى را بعد از آن به او رسانيد.
قصّه ديگر: علىّ بن مظفر نجّار نقل كرد كه من حصّهاى داشتم در مزرعهاى و از من غصب كردند. به روضه مقدّسه حضرت امير المؤمنين (ع) آمدم و شكايت كردم كه: يا امير المؤمنين! اگر آن حصّه به من برگردد، من اين مجلس بيرون روضه را از مال خود بسازم؛ و آن حصّه به او برگشت و مدّتى تغافل ورزيد از نذر خود. شبى حضرت امير المؤمنين (ع) را در واقعه ديد كه ايستادهاند در گوشهاى از گوشههاى روضه منوّره و دست او را در دست دارند و بيرون آمدند تا باب وداع و اشاره به آن مجلس كردند و فرمودند كه
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ
- و اين آيه در شان اهل بيت وارد شده است و مدح ايشان كه وفا به نذر خود مىكنند. گفتم: منّت به جان مىدارم يا امير المؤمنين!؛ و صبح كه شد، آمد و مشغول ساختن آن مجلس شد.
قصّه ديگر: منقولست از ابن يزيد همدانى كه گفت: من شب بارانى در مسجد كوفه بودم، جماعتى در زدند، در را كه باز كردند جنازهاى را داخل كردند و در صفهاى كه برابر در روضه مسلم بن عقيل است گذاشتند. يكى از ايشان را خواب مىبرد و در خواب مىبيند كه دو كس آمدند بر سر جنازه آن ميّت و يكى به ديگرى گفت كه ببين كه: ما را با