فرحة الغری ت علامه مجلسی - سید بن طاووس - الصفحة ٣١ - ترجمه فرحة الغرى
النّقض عبد الجليل قزوينى- رضوان اللَّه عليهم أجمعين- گواه صادق اين مدّعايند، مجموعه همآهنگ و فراخ دامنه نگارشهاى فارسى علّامه محمّد باقر مجلسى را بايد- در گونه خود- يك ابتكار عظيم براى دسترسى فارسىگويان به نگارشهاى شيعى مبتنى بر آثار و اخبار اهل بيت عصمت و طهارت- صلوات اللَّه عليهم أجمعين- به شمار آورد[١] و على الخصوص تلاش كامياب مجلسى را در مخاطبت با عامّه مردم فرا ياد داشت.
زندهياد استاد ملك الشّعراى بهار، با جزم و صراحت مىنويسد: «مهمترين كارى كه مجلسى كرده است، بعد از تأليف مجلّدات بحار الانوار كه دائرة المعارف شيعه اماميه اثنا عشريّه است، تأليف مجموع كتب دينى و اخلاقى شيعه است به فارسى ساده عوام فهم كه تا آن روز اهل علم چنان كارى نكرده بودند و غالب تأليفات علما، خاصّه علماى دين، به زبان تازى بود و اگر به پارسى چيزى مىنوشتند، به شيوه متقدّمان و به سبك قديم بود و احترام مقام علم را در نزديك شدن به سطح فكر و فهم عوام نمىدانستند، بل آن را مغاير عظمت جايگاه دانش مىشمردند ...».[٢] در زمانى كه برخى عالمان بزرگ روزگار صفوى، بويژه علّامه مجلسى، شمارى كتابهاى فارسى در حوزه معارف اسلامى رقم زدند، «زبان رسمى و دارج در حوزههاى علمى اسلامى زبان عربى بود و غالبا نشانه علميّت و توانايى مؤلّف به شمار مىرفت؛ همچنان كه رسم همه روزگاران در همه حوزههاى علمى بوده و هست. در قرنهاى نخست دوره اسلامى نيز ... فارسى نگارى براى دانشمندان، نه نقطه قوّت، بلكه نشانه كمدانشى بود.»[٣].
در چنين روزگارى ظاهرا طبيعى بود كه عالمان دين «از روى نگرانى نسبت به حرمت و احتشام علمى خود»[٤]، نوشتن به زبان مردم و براى مردم را واگذارند و درد معرفتجوئى باورداران ناتوان در بهرهورى از زبان تازى را چاره نكنند!! البتّه تنها پرسمان احتشام هم نبود. فارسىنگارى در مقولات دينى، آن اندازه هم كه برخى مىپندارند آسان نبوده و نيست؛ «چرا كه زبان اصلى دين اسلام، زبان عربى است.
قرآن، يگانه مرجع مقبول نزد همه پيروان همه مذاهب اسلامى به زبان عربى نازل شده است. سخنان رسول- ٦- (و در مذهب شيعه: احاديث امامان- :-) براى مخاطبانى عربى زبان بيان شده و طبعا به همان زبان است[٥]». از اين
[١] سنج: شناختنامه علّامه مجلسى، ج ٢، ص ١٧.
[٢] همان، همان ج، ص ٢٨٦.
[٣] علّامه مجلسى، حسن طارمى، انتشارات طرح نو، چ ١، ص ٨٩.
[٤] همان، ص ٩٠.
[٥] همان، ص ٨٩؛ با قدرى تصرّف.