فرحة الغری ت علامه مجلسی
(١)
مقدمه ناشر
٥ ص
(٢)
فهرست مطالب
٧ ص
(٣)
پيشگفتار پژوهنده
٩ ص
(٤)
تمهيد
٩ ص
(٥)
نويسنده فرحة الغرى
١٢ ص
(٦)
فرحة الغرى
١٥ ص
(٧)
ترجمان فرحة الغرى علامه مجلسى
٢٤ ص
(٨)
ترجمه فرحة الغرى
٢٨ ص
(٩)
پژوهش حاضر
٣٩ ص
(١٠)
حكايت همچنان باقى
٤٢ ص
(١١)
پىنوشتهاى پيشگفتار
٤٥ ص
(١٢)
ترجمه رساله فرحة الغرى
٤٩ ص
(١٣)
مقدمه اولى در بيان دليلى كه به حسب نظر و تفكر عقل دلالت مىكند بر آن كه قبر آن حضرت در غرى واقع است
٥٤ ص
(١٤)
مقدمه ثانيه در بيان سببى كه موجب اخفاى قبر مقدس آن حضرت(ع) شد ابتداء
٥٧ ص
(١٥)
باب اول در ذكر آنچه در اين باب از رسول خدا
٦٥ ص
(١٦)
باب دويم در نقل اخبارى كه از مولاى متقيان و امير مؤمنان على بن ابى طالب(ع) درين امر وارد شده
٦٦ ص
(١٧)
باب سيم در نقل اخبارى كه از حضرت امام حسن و امام حسين - صلوات الله عليهما - درين باب وارد شده است
٧٠ ص
(١٨)
باب چهارم در ذكر اخبارى كه از حضرت سيد الساجدين، على بن الحسين زين العابدين، در اين باب منقول شده
٧٢ ص
(١٩)
باب پنجم در ذكر اخبارى كه از حضرت امام محمد باقر(ع) در بيان اين معنى وارد شده
٧٦ ص
(٢٠)
باب ششم در ذكر اخبارى كه از حضرت امام جعفر صادق(ع) در بيان اين معنى وارد شده است از طرق اهل سنت و شيعه
٧٨ ص
(٢١)
باب هفتم در نقل اخبارى كه از حضرت امام موسى كاظم(ع) در تعيين قبر امير المؤمنين - سلام الله عليه - وارد شده است
١١٧ ص
(٢٢)
باب هشتم در ذكر اخبارى كه از حضرت امام رضا(ع) در تعيين موضع قبر حضرت امير المؤمنين(ع) وارد شده است
١١٩ ص
(٢٣)
باب نهم در ذكر آنچه درين باب از حضرت امام محمد تقى(ع) وارد است
١٢٢ ص
(٢٤)
باب دهم در ذكر اخبارى كه از حضرت امام على نقى(ع) در بيان اين معنى وارد شده است
١٢٢ ص
(٢٥)
باب يازدهم در بيان آنكه حضرت امام حسن عسكرى(ع) تعيين قبر آن حضرت نمودهاند
١٢٣ ص
(٢٦)
باب دوازدهم در ذكر اخبارى كه از زيد بن على بن الحسين - على آبائه السلام - در اين امر منقول است
١٢٣ ص
(٢٧)
باب سيزدهم در ذكر اخبارى كه از منصور دوانيقى و هارون الرشيد - عليهما اللعنة - در بيان اين امر رسيده و در ذكر جمعى از خلفا كه بعد از ايشان زيارت آن حضرت كردهاند در اين مكان معروف
١٢٥ ص
(٢٨)
باب چهاردهم در ذكر اخبارى كه از جمعى از بزرگان علما و فضلا در اين معنى منقول گرديده
١٢٨ ص
(٢٩)
باب پانزدهم در بيان معجزات و كراماتى كه در روضه مقدسه به ظهور آمده كه هر يك دليل است بر رد آن جمعى كه منكر كرامات اهل بيتاند
١٣٣ ص
(٣٠)
تعليقات
١٤٧ ص
(٣١)
سياهه برخى برابر نهاده و برابر گزيدهها در ترجمه فارسى
٢٢٣ ص
 
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص

فرحة الغری ت علامه مجلسی - سید بن طاووس - الصفحة ١٣٤ - باب پانزدهم در بيان معجزات و كراماتى كه در روضه مقدسه به ظهور آمده كه هر يك دليل است بر رد آن جمعى كه منكر كرامات اهل بيتاند

ملعونين را نگذاشت كه لعن نكند. اصحاب ما چون اينها را از او شنيدند منبسط و خوشحال شدند و مشغول صحبت شدند و در اثناى صحبت اسماعيل گفت كه روز جمعه از نماز با عمّم، داود، از مسجد برگشتيم و چون نزديك خانه او رسيديم و راه خلوت شد به ما گفت كه هرجا كه باشيد پيش از غروب آفتاب نزد من حاضر شويد. پس آخر روز رفتيم به خانه داود. نشسته بود و انتظار ما مى‌كشيد. گفت: فلان فعله و فلان فعله را آواز كنيد. دو فعله آمدند با بيل و كلنگ. پس روى به ما كرد و گفت: همه جمع شويد و همين ساعت سوار شويد و جمل را با خود برداريد- و جمل غلام سياهى بود از غلامان او كه در شدّت و غلظت به مرتبه‌اى بود كه اگر مى‌گفت كه اگر آب دجله را سد ببند و بند كن، مى‌كرد- و برويد به جانب اين قبر كه مردم فريب خورده‌اند و فتنه ايشان شده است و مى‌گويند: قبر علىّ بن ابى طالب است، و بشكافيد قبر را، هر چه در قبر است از براى من بياوريد. ما رفتيم بر سر قبر و گفتيم: آنچه گفته است بكنيد. حفّاران شروع در كندن كردند و مى‌ترسيدند و آهسته مى‌گفتند: لا حول و لا قوّة الّا باللَّه، و ما در يك كنارى ايستاده بوديم تا آنكه پنج ذرع به زير رفتند؛ به زمين بسيار سختى رسيدند. گفتند: به جايى رسيديم كه نمى‌توانيم كند. پس آن حبشى داخل قبر شد و كلنگ را گرفت و ضرب اوّل را كه زد صداى عظيمى در آن صحرا پيچيد. ضرب دويّم را كه زد صدائى از آن سخت‌تر و مهيب‌تر ظاهر شد. در ضرب سيّم صداى بسيار شديد عظيمى ظاهر شد و غلام نعره‌اى زد و افتاد. گفتيم به يارانى كه همراهش بودند كه بپرسيد چه شد؟ او را پرسيدند. جواب نگفت و ناله و استغاثه مى‌كرد. پس او را به ريسمان بستند و به بالا كشيدند. از سر انگشتانش تا مرفقش خون مى‌ريخت و استغاثه مى‌كرد و سخن نمى‌گفت. بر استر سوارش كرديم و بتعجيل برگشتيم و در راه گوشت اين غلام از بازو و پهلو و تمام طرف راستش مى‌ريخت تا به نزد عمّم رسيديم و پرسيد كه چه كرديد و چه چيز داريد؟ نقل كرديم و صورت واقعه را بيان كرديم. پس عمّم، داود، رو به قبله كرد و توبه كرد از اين عمل و تولّا به حضرت امير المؤمنين (ع) كرد و از دشمنانش تبرّى كرد، و در همان شب سوار شد و به خانه علىّ بن مصعب بن جابر رفت و از او سؤال كرد كه بر قبر آن حضرت‌