فرحة الغری ت علامه مجلسی - سید بن طاووس - الصفحة ٨١ - باب ششم در ذكر اخبارى كه از حضرت امام جعفر صادق(ع) در بيان اين معنى وارد شده است از طرق اهل سنت و شيعه
درگذشتند و به باطل افتادند و نه از آن جماعتى كه پس ماندند از ايشان و به ايشان ملحق نشدند و باطل و گمراه شدند بلكه مرا از جماعت وسط و ميانهرو گردان كه از ايشان هرگز مفارقت نمىكنند و پيوسته متابعت ايشان مىنمايند. بعد از آن فرمودند كه اى پسر! كسى را به آنچه ديدى خبر مده، و فرمودند كه دريا را امانى نمىباشد، يعنى همچنين نيست كه كسى ازو ايمن باشد؛ نسبتش به همه كس مساويست؛ پس تا مضطر نشوند نبايد به دريا نشستن؛ و پادشاهان را دوستى نمىباشد؛ و عافيت و تندرستى نعمتى است كه قيمت ندارد از بسيارى نفاست؛ و چه بسيار كسى كه در رفاهيت باشد و قدر آن را نداند، و روز پنجشنبه را بر خود مبارك دانيد و دست از آن برمداريد و هر كار كه مرتكب شويد اوّل طلب خير خود در آن كار از خداوند عالميان بكنيد و زكاة مال خود را به آسانى ادا كنيد و حلم و بردبارى را زينت خود كنيد و از دروغ اجتناب كنيد و كيل و وزن را تمام بدهيد و ترازو دزدى مكنيد.
مصنّف گويد كه اگر چه در اين حديث تعيين قبر آن حضرت، مذكور نيست، و ليكن از حيره متوجّه آنجا شدن، دلالت مىكند بر آن كه در آن حوالى باشد؛ و ايضا اين حديث مشتمل بر معجزه آن حضرت نيز بود؛ لهذا ذكر كرديم.
و منقولست از حسين بن ابى العلا كه گفت: شنيدم از پدرم كه مىگفت كه حضرت امام جعفر صادق (ع) تشريف بردند به حيره و با آن حضرت پسرى بود و هر دو سواره تشريف بردند و اين خبر در كوفه شهرت كرد. چون روز دويم شد گفتم به غلام خود كه برو و به فلان موضع بر سر راه بنشين، وقتى كه ببينى دو جوان را كه سواره آيند، بيا و مرا خبر كن. چون صبح شد غلام خبر آورد كه اينك آمدند. برخاستم و بوريائى برداشتم و بر سر راه آن حضرت انداختم و بالشى بر روى حصير گذاشتم و درخت خرمايى در آنجا بود. دو كوزه آب بر آن درخت آويختم و طبق رطبى در آنجا گذاشتم- و آن درخت درخت خرماى صرفانه بود-؛ و چون آن حضرت نمودار شدند، استقبال كردم و سلام كردم. جواب فرمودند و مرا تكريم فرمودند. گفتم: اى سيّد و مولاى من! اى فرزند رسول خدا! من از جمله مواليان شمايم و التماس دارم كه نزد من ساعتى فرود آئيد و شربت آب